یکشنبه ۲۹ نوامبر ۲۰۰۹

10 ایده برای کمک به اداره زندگی پرمشغله‌

ساده کردن زندگی لزوماً به این معنی نیست که از چیزهایی که می خواهید در زندگی، بگذرید. درواقع، دقیقاً متضاد این است.
ساده کردن زندگی به شما زمان بیشتری برای انجام کارهایی که وقت و انرژی برایشان می خواهید، می دهد (مثل ورزش، کتاب خواندن یا شرکت در یک کلاس آموزشی). این ایده ها را امتحان کنید تا زمان، هزینه، پشتیبانی و فضای بیشتری در زندگی پرمشغله تان ایجاد کنید.

http://images.veer.com/IMG/PIMG/AGP/AGP0011796_P.JPG


1. یک عادت جدید در خودتان ایجاد کنید و آنرا به سایر اعضای خانواده هم آموزش دهید: هیچوقت بدون اینکه چیزی با خود ببرید اتاق را ترک نکنید. مثلاً اگر در طول شب می خواهید از اتاق نشیمن به آشپزخانه یا اتاق خواب بروید، وسیله ای که باید به محل خود برگردانده شود را در راه با خود ببرید.


2. اگر خانواده پرجمعیتی دارید که تعداد زیادی باید از یک حمام و دستشویی استفاده کنند، برای هرکس یک سبد مخصوص درنظر بگیرید که وسایل مخصوص حمام خود را در آن نگه دارند و حتماً پس از استفاده آنرا به اتاق خود برگردانند. درست مثل زندگی در خوابگاه های دانشجویی. اینکار باعث می شود فضای حمام شلوغ و بی نظم نشود و هرکس به راحتی از وسایل خود استفاده کند و جروبحثی هم پیش نیاید.


3. سبد یا جعبه ای در کمد یا گوشه ی از اتاق قرار دهید. در طول کار روزانه، مطمئناً چیزهایی پیدا می کنید که به هر دلیلی دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارید و فقط خاک می خورند. آن وسیله را درون آن سبد یا جعبه بیندازید. وقتی جعبه پر شد، می توانید آنرا به افراد نیازمند ببخشید.


4. گفته می شود که انیشتین هیچوقت برای به یاد آوردن چیزهایی که چک کردن آنها راحت است به خود فشار نمی آورد (حتی شماره تلفن خودش). عقیده او این بوده که اینکار باعث می شود فضای کافی برای اموری که می خواسته از قدرت مغزش برای آنها استفاده کند خالی شود . این نظر دانشمندی نظیر ارد بزرگ نیز هست او می گوید ( روان و اندیشه آدمی هنگامی که در بند نکات بی ارزش باشد پرواز به سوی آرزوها را فراموش می سازد ) شما هم از این راهکار استفاده کنید و همه امور خود را در دفترچه ای یادداشت کنید که نیازی به به خاطر سپردن آنها نداشته باشید و بعد درصورت نیاز به آن رجوع کنید.


5. صندوق پستتان را چک کنید. نگذارید صورتحساب ها و قبض ها آنجا تلنبار شود و بعد به سراغشان بروید. روزنامه و مجلات ارسالی را هم در جای مخصوص خود (نه روی میز آشپزخانه) قرار دهید.


6. برای هرکدام از اعضای خانواده سبد مخصوص تهیه کنید که وسایل روزمره شان را در آن بریزند (مثل تکالیف و وسایل مدرسه، نامه های اداری، لباسهای کثیف و ...) به جای اینکه دور تا دور خانه پخش کنند.


7. با گذراندن فقط 15 دقیقه هر شب برای آماده کردن همه چیز برای روز بعد، از آشفتگی و سردرگمی صبحها نجات پیدا کنید. می توانید از کارهایی که باید فردا انجام دهید یادداشت بردارید تا روز بعد بدانید که دقیقاً چه باید بکنید. لباسی که برای بیرون رفتن می خواهید تن کنید را آماده کنید. وسایل و لباسهای مدرسه بچه ها را آماده کنید. و مواد و وسایل لازم برای پختن ناهار فردا را نیز آماده کنید. میز صبحانه را بچینید و ....


8. قبوض را سر وقت و در یک روز مشخص پرداخت کنید. بااین روش همیشه می دانید که از نظر مالی در چه وضعیتی هستید و دیگر پرداخت قبض ها عقب نمی افتد.


9. یک روز شنبه همه کارهای ناتمام خود را لیست کنید، چیزی که باید برای یکی از دوستانتان بفرستید، هدیه ای که دیر شده است، تلفنی که باید بزنید و ... همه هفته نوشتن آن را ادامه دهید. شنبه آینده لیستی درست و حسابی از همه کارهایی که باید انجام دهید دراختیار دارید. و همان روز یکی یکی همان کارها را با دقت و به نوبت انجام دهید.


10. این رسم را در خانه راه بیندازید که هرکس مسئول شام و ناهار خودش و شستن ظرفهای خودش باشد. بچه ها غذاهایی مثل سیریال، ساندویچ و از این قبیل را خیلی دوست دارند. اینکار یک تنفس خوب برای آشپزی کردن است و به شما کمک می کند به فرزندانتان آموزش دهید در امور خود استقلال داشته باشند.

http://i19.tinypic.com/2cs6vdf.jpg

20 راه تضمینی برای فروپاشی رابطه

http://www.mardoman.net/files/articles//347.jpg




طبق آخرین یافته ها، تداوم و تکرار 20 اشتباه درطرز تفکر و برقراری ارتباط که افراد مرتکب آن میگردند، توانایی نابود ساختن هر رابطه ای را دارا میباشد:

1- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتی زمانی که ادله کافی در اختیار نداشته باشید.

2- هیچگاه عذرخواهی نکردن، حتی زمانی که تقصیر کار بودن شما اثبات گردیده باشد.

3-بی رحمانه خطاها ی شریک زندگی خود را بازگو کردن.

4-ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزه های شریک زندگی بهتر از خود وی.

5-تصور آنکه شریک شما می باید نیازهای شما را درک کرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.

6-نادیده گرفتن کامل اولویتهای شریک زندگی و پافشاری بر اولویتهای خود.

7-تصور آنکه نیازهای جنسی همسر شما و نیازهای جنسی شما یکسان و مشابهی میباشند.

8- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن.

9- شناسایی عیوب و کاستیهای شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی، و بهره گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات، زمانی که منطق در میماند.

10- بهره گیری از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن برای به بازی گرفتن، دستیابی به اهداف و یا مجازات همسر.

11- در شناسایی و یافتن بدیها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچگاه خوبیها و محاسن وی را بزبان نیاوردن.

12- کوتاه نیامدن به هیچ قیمتی، و کشاندن مجادله تا جایی که همسر از خانه بگریزد.

13- هیچگاه رها نکردن گذشته، و بازگویی و باز آفرینی آن به کرات.

14-ابراز وابستگی شدید به همسر خود،وادعای آنکه بی وی و یا در صورت بی اعتنایی وی بی شک خواهد مرد.

15-در صورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیکی و احساسی تا حد بی اعتنایی کامل.

16-قول دادن، وهیچگاه عمل نکردن.

17- تا حدی متظاهر و دو رو بودن که همسر نمیداند شما چه زمان جدی هستید.

18-عذرتراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود.

19- پافشاری براین عقیده که همواره مطلبی که شما میخواهید بیان کنید مهمتر از مطلبی است که همسرتان میخواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع میکنید.

20-وانمود میکنید که حرفهای بیان شده همسرتان را کاملا متوجه شده اید، ولو آنکه هیچ چیزی از صحبتهای وی را نفهمیده اید.

21-به گونه ای رفتار میکنید که گویی شما مرتکب هیچکدام از اشتباهات ذکر شده نگردیده اید و این شریک شماست که باید تغییر کند.

شاید مهمترین عامل همه این اشتباهات در غرور کاذبی باشد که هر کدام از ما درصدی از آن بهرمندیم .
باید گذشت را آموخت و بپذیریم که همه ما دارای اشکالاتی هستیم . دانایی همچون ارد بزرگ می گوید : خودخواه ، تجربه سخت تنهایی را ، پیش رو دارد .
پس خودخواهی و غرور را به کنار گذاشته و یاد بگیریم که می توان با گذشت و صبر شرایط را بهبود بخشید .

http://bestcards.ru/images/depress/depress27.jpg

ارزش مشورت

http://www.emahd.ir/modpub/FCKeditor/Image/axe%20khabar/mashag.jpg


انسان موجودی اجتماعی است و به تنهایی کامل نیست و نمی تواند برای تمام امور خود بدون مشورت، برنامه ریزی و اولویت بندی کند.
مشورت کردن علاوه بر رشد افکار و عقاید، انسان را از تنگناهای تصمیم گیری های مهم و حیاتی رها می کند و مایه گسترش فهم و درک انسان می شود.
بسیاری از مشکلا ت و نیازهای انسان با تبادل نظر و همفکری و همکاری با دیگران مرتفع می شود.
نمونه ملموس و کوچک آن مشورت در زندگی خانوادگی و شخصی است که حتی برای انجام کارهای کوچک و گاه پیش پا افتاده، با همفکری و رایزنی می توان بهترین نتایج به دست میآید و موجب شادکامی و خرسندی می شود و پایه های زندگی نیز مستحکم تر می گردد . مشورت موجب شناخت ما از یکدیگر می گردد بقول ارد بزرگ : « اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند» اما چنانچه زن و مرد هر یک بخواهند بدون احساس نیاز به همفکری و تعامل راه خود را در پیش گیرند و خود را بی نیاز به مشورت نشان دهند، نه تنها کارها بر وفق مراد پیش نمی رود بلکه موجبات دلسردی و پیدایش خودکامگی و استبداد می شود.
بنابراین بحث و گفت و گو در باب اهمیت فواید و آثار مثبتی که بر شورا و مشورت مترتب است بر کسی پوشیده نیست به خصوص در مورد جامعه.
سهیم کردن همه مردم از هر گروه و جنس و هر پست و مقام و تخصص، در امور کشور از اصول اولیه مشارکت مردمی است. سهیم شدن مردم در تصمیم گیری ها و مدیریت کلا ن کشور و در مصداق کوچک تر در شهرها و روستاها نمونه بارز یک جامعه مدنی است جامعه ای که همه در آن خود را متعهد و مسوول می دانند ولی همان طور که همه واقفند، تمام آحاد مردم نمی توانند با اعمال نظر و بیان عقاید و افکار خود مورد مشورت قرار گیرند، بنابراین لا زم است مردم از بین خود افراد متعهد و پایبند به اصول و خبره ای را تعیین و انتخاب کنند تا به نمایندگی از آنها در اداره کشور، شهر و روستا سهیم باشند.
مسلما اگر در اموری تصمیم گیری ها از راه مشاوره و بررسی دیدگاه های افراد آگاه و صاحب نظر، انجام شود امکان دخالت و اعمال نظر و در نظر گرفتن منافع شخصی به کمترین حد خود می رسد چرا که این فکر گروهی است که بر تصمیم گیری ها اعمال می شود نه نظر شخصی.
برخورد اندیشه ها به صورت صحیح و تبادل افکار و عقاید متفاوت می تواند نارسایی ها و کاستی های تصمیم گیری فردی را از بین ببرد و اگر تصمیم گیری ها جمعی باشد، نظارت و بررسی در عملکرد تصمیم گیری ها نیز دقیق تر و موشکافانه تر خواهد بود و نتایج به دست آمده کامل تر و دقیق تر خواهد بود.
در کشور ما ایران که دارای نظامی اسلا می و بر پایه اعتقادات دینی و قرآنی است اهمیت ویژه نائل شدن برای مشورت و شورا که اصل اسلا می ما نیز هست، از ضروریات است و لا زم است دولتمردان برای حل بسیاری از مسایل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و... با افراد باصلا حیت به مشاوره بنشینند و بهترین راهکارها را برگزینند.
پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:
« هیچ قومی مشورت نکردند جز آن که به بهترین امور هدایت یافتند . »

چگونه از دیگران انتقاد کنیم ؟

http://www.velvetartists.com/Burton/magnifying%20glass.jpg



هر آدمی در زمان زندگی خود ممکن است بارها توسط دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد. برخی از این ارزشیابی ها دارای جنبه های تشویقی و برخی دیگر منتقدانه است. انتقاد از دیگران در صورتیکه هوشمندانه انجام شود آثار بسیار ارزنده ایی خواهد داشت، درغیر این صورت ممکن است با واکنش های منفی مختلف مواجه شود. این رفتار، هنری است که باید آموخت و بدون آگاهی از روش کاربرد آن زیان بار خواهد بود.

انتقاد درست آن است که ضمن تاکید بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نیز اشاره کند و با ارایه راهکارهای مناسب برای رفع آن سخن به میان آورد.

پذیرش انتقاد از دیگران بین طبقات مختلف متفاوت است. برای مثال در بیشتر مواقع انتقاد از سوی افراد یک خانواده قابلیت پذیرش بیشتری در مقایسه با سایرین دارد. به طور معمول ما در برابر قضاوت افراد بیگانه آسیب پذیری بیشتری داریم.

برخی از انواع انتقاد عبارتند از :

انتقاد سازنده:

این روش در بسیاری موارد می تواند جنبه ای سازنده و مثبت داشته باشد. اگر لحن انتقاد کننده دوستانه باشد بیشتر موثر واقع شده و شنونده بدون آنکه مورد حمله قرار گیرد از معایب خود مطلع می شود.
بی تردید برای هیچکس خوشایند نیست که بشنود » بد غذا میخورید« و یا »در لباس پوشیدن بد سلیقه هستید«. برای آنکه انتقاد سازنده و موثر باشد منتقد باید مواردی را رعایت کرده و پرسشهایی را مطرح کند که هر یک از آنها در رساندن وی به هدف خود نقش مثبتی ایفا کند. این سئوالات می بایست محتوای اطلاعاتی را که لازم است مبادله شوند در برگیرد. همانگونه که گفتن و چگونه گفتن ارتباط نزدیکی با هم دارند، محتوا و شیوه انتقاد نیز بر هم تاثیر گذارند. در تعیین محتوای یک انتقاد باید ابتدا از خود پرسید که از چه رفتاری می خواهیم انتقاد کنیم؟
این روش می تواند بسیار مفید واقع شود، زیرا از به کاربردن جملات کلی و کلمات پوچ و آزاردهنده ای چون »همیشه همین کار را می کنی«، »هیچ وقت به موقع نمی آیی« و جملاتی از این قبیل جلوگیری می شود.
هنگامی که انتقاد از رفتار خاصی را با قاطعیت و به طور دقیق مطرح
می کنیم برای انتقاد شونده این امکان را فراهم می سازیم که منظور ما را بدرستی درک کند. انتقادی که متوجه رفتار خاصی باشد می تواند منجر به گفتگویی دوجانبه شود تا اینکه به بحثی مبدل شود که حدود آن مشخص نیست.

انتقاد غیرمستقیم:

انتقاد می تواند به صورت غیرمستقیم بیان شود. برای مثال اگر طرف مقابل شما خصوصیت بدی داشته باشد، در خلال گفتگو به او بگویید: »به نظر شما آدمهایی که دارای این خصوصیت اخلاقی هستند، غیرقابل تحمل نیستند؟« این شیوه انتقاد باعث می شود که یک حس هوشیاری در وی بیدار شود و وی متوجه شود که دارای چنین مشکلی است. ارد بزرگ در کتاب آرمان نامه می گوید "صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست پند گفتن است را برمی گزینیم " حتماً این مثل را شنیده اید که می گوید به در می گویند تا دیوار بشنود. این یک مثال متداول در فرهنگ ما برای ابراز همین موضوع است.
انتقاد همراه با تعریف و تمجید: در این روش ابتدا می توان به تعریف و تمجید ویژگی های ارزشمند فردی که مورد انتقاد است پرداخت برای مثال»تو دختر خیلی باهوشی هستی«. پس از کاربرد یک مقدمه مناسب نظر انتقادی خود را بیان و سعی کنید آن را در پوششی از سخنان خوب و دلپذیر قرار دهید. البته منظور شما اصلاً تملق گویی نیست بلکه نخست خصوصیات خوب او را گوشزد کرده و بعد انتقاد خود را ابراز داشته اید.

انتقاد تهاجمی و صریح:

رک بودن نشانه صراحت و صداقت است ولی همیشه برای مخاطب خوش آیند نیست بخصوص اگر خیلی ناپخته بیان شود. این نوع انتقاد نه تنها هیچ نوع سازندگی در بر ندارد بلکه شنونده را هم در موضع تدافعی قرار می دهد. بهتر است که انتقاد با بکارگیری یک سیاست درست انجام شود.

محکوم کردن:

گاهی بجای انتقاد همراه با راهنمایی، انتقاد کننده مخاطب را در یک دادگاه یک طرفه محاکمه و محکوم می کند. او به خود این حق را می دهد که در مورد دیگران اظهار نظر کرده و الگوی فکری خود را به وی تحمیل کند. اینگونه برخوردها نه تنها سازنده نیست، بلکه بسیار نامناسب است.
انتقاد دیرتر از موعد: این گونه انتقادات، زمانی صورت می گیرد که هیچ کمکی به رفع مشکل نمی کند. به عبارتِ دیگر زمان برای جلوگیری از خطا وجود ندارد. بر هیچ کس پوشیده نیست که انتقاد در چنین زمانی برای جلوگیری از تکرار اشتباه بوده و اگر تشخیص داده شود که تاثیری در آینده نخواهد داشت، بهتر است هیچگاه ابراز نشود.

شیوه درست انتقاد کردن

رعایت نکات زیر می تواند در زمان انتقاد بسیار یاری دهنده باشد :
- آیا رفتار مورد انتقاد را می توان تغییرداد؟
- آیا شخص مورد انتقاد قرار گرفته علاقمند به شنیدن آن است؟
- احتمال قبولی طرف انتقاد شونده چقدر است؟
- از انتقاد شونده سئوال کنید آیا منظور شما را درک کرده است؟
- به فرد انتقاد شونده تفهیم کنید که انتقادتان بازتاب ساده عقیده شماست.
- از انتقاد تحکم آمیز دوری کنید،
زیرا اینگونه انتقادها بلافاصله فرد را در موضع دفاعی قرار می دهد.
- سعی کنید انتقاد را به صورت نگرش شخصی خود به موضوع بیان کنید و کوشش کنید او را به شیوه نگرش خود کنجکاو کنید.
- موضوع را طولانی و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید زیرا شنونده را خسته و بی حوصله می کند.
- انتقاد را در زمان و مکان مناسب ابراز کنید نه در لحظه ای که طرف مقابل آمادگی شنیدن آن را ندارد. اول صبر کنید تا مخاطب در آرامش و خونسردی قرار گیرد تا ایرادی که از او می گیرید موثر واقع شود.
- با توجه به سطح دانش مخاطب انتقاد را بیان کرده تا برای مخاطب قابل درک باشد. نمی توان از یک روش برای تمامی افراد استفاده کرد.
- وقتی انتقاد می کنید کوشش کنید بدون سوء نیت بوده و فقط به منظور کمک و راهنمایی باشد.
- با مشکلات و احساسات فرد مقابل همدلی کنید.
- بهتر است انتقاد حضوری و بدون واسطه باشد و از انتقاد کردن غیرمستقیم بپرهیزید.
- برای حفظ آبروی اشخاص، از انتقاد و نصیحت کردن فرد در حضور دیگران خودداری کنید.
- چنانچه بخواهید انتقاد شما با واکنش مثبت و سازنده ای همراه باشد باید نشان دهید نه تنها به آنچه گفته اید متعهد هستید بلکه به رفتار فرد در مقابل انتقاد خودتان نیز ارج می نهید. هرگز در انتقاد، طرف مقابل را با کسی مقایسه نکنید. مقایسه کردن باعث دلگیری مخاطب شده و ممکن است با واکنشهای بسیار نامناسبی مواجه شوید. اگر شخصیت و احترام مخاطب در نظر گرفته نشود نه تنها انتقاد موثر واقع نمی شود بلکه می تواند به قطع رابطه منجر شود. انتقاداتی به نتیجه می رسند که بسیار با دقت و هوشمندانه مطرح شوند و مخاطب بدون آنکه آزرده خاطر شود از معایب خود آگاه شود. هیچگاه در انتقاد از دیگران تصور نکنید که آنچه نظر شماست حتماً صحیح بوده و می بایستی شنونده بدون چون و چرا آن را بپذیرد.

انتقاد از همکاران

رقابت در تمامی سطوح هر سازمانی وجود دارد. یکی از علل آن دستیابی به امتیازات بیشتر در مقایسه با همکاران دیگر است. این امتیازات به صورت های گرفتن پاداش، ارتقای شغلی و موارد دیگر از این قبیل است. به طور کلی هر فردی با3 سطح در یک سازمان ارتباط دارد: سطوح زیر دست، همکاران هم ردیف و همکاران سطوح بالاتر، آنچه بسیار حائز اهمیت است آنست که بدانیم در هر سطحی چگونه انتقادات خود را بیان کنیم. اگر بخواهیم از یک روش برای انتقاد از افراد مختلف استفاده کنیم، یک اشتباه بزرگ مرتکب شده ایم و چنین شیوه ای دارای نتایجی بسیار ناگوار است. در بسیاری از سازمانها دیده شده افرادی که به طور کلی از دیگران به ویژه از افراد مافوق خود انتقاد می کنند مورد بی مهری قرار گرفته و در گرفتن امتیازات و رتبه ها همیشه با مشکلات متعددی مواجه می شوند.
بررسی روشهای انتقاد بسیار پیچیده و دارای نکات فراوانی است. انتقاد صحیح داروی تلخ ولی مفیدی است که زمانی موثر خواهد بود که به موقع و درست تجویز شود، در غیراین صورت نه تنها باعث بهبودی نمی شود بلکه منجر به تشدید بیماری خواهد شد.


مهارتهای استفاده از تلفن

http://www.grandecom.com/img/enterprise_bts.jpg

به موقع به تلفن پاسخ دهید

اگر ممکن است به تلفن بعد از نخستین یا دومین زنگ پاسخ دهید. این کار به تلفن کننده این حس را می دهد که شما مسئول و کارآمد هستید. گاهی اوقات ممکن است از جواب دادن به تلفن به خاطر انجام یک کار فوری خودداری کنید و یا شاید از میزتان دور باشید، اما تلفن محل کار نباید بیش از ۴ بار زنگ بخورد.
بی توجهی به تلفنی که زنگ می زند یک راه حتمی از دست دادن تلفن های مهم و آتشی کردن کسانی است که سعی دارند با شما ارتباط برقرار کنند. بارها تجربه شده که بی توجهی به یک تلفن سرنوشت کاری را تغییر داده است و یا اینکه تلفنی زنگ می زند، زنگ می زند... بدون هیچ جوابی. در این گونه مواقع همه عصبانی می شویم و فکر می کنیم چه شرکت یا سازمان بی مسئولیتی که اجازه می دهد تلفن این همه مدت بی پاسخ بماند. اگر در حالی که دور از تلفن هستید کسی در دفترتان نیست که تلفن ها را پاسخ دهد، شماره را به یک متصدی اطلاعات و یا فرد دیگری که حاضر است پاسخگو باشد منتقل نمایید. به آن شخص بگویید کجا می روید و چه موقع بازمی گردید شماره تلفن جایی را که می روید نیز به او بدهید، سپس پیامهایتان را دریافت و فوراً بررسی کنید.وقتی پاسخ می دهید، سلام کافی نیست. حداقل نام واحد کاری خودتان را بگویید. با این کار به تلفن کننده ها اطلاعاتی را که نیاز دارند، می دهید. همچنین آنها را وادار می کنید خودشان را در پاسخ معرفی نمایند. این مورد هم چنین نشان می دهد شما منضبط و آماده خدمت رسانی هستید.
این قاعده وقتی که تلفن شخص دیگری را هم پاسخ می دهید به کار می رود. بنابراین تلفن کننده ها متوجه خواهند شد که شخصی مسئول کمک به آنهاست.طبیعی است که هیچ تلفن کننده ای دوست ندارد سردوانده شود. بنابراین اگر فرد را به شخص دیگری مرتبط نمایید، اول توضیح دهید که چرا و به کجا تلفن را وصل می کنید و در مواردی که ممکن است تلفن قطع شود، شاید بهتر باشد به او یک شماره تلفن بدهید.

تلفن ها را خودتان بررسی کنید
حتی الامکان خودتان تلفن ها را پاسخ دهید. داشتن دستیاری مانند منشی یا متصدی اطلاعات که تلفن ها را انتخاب می کند، وقت را هدر می دهد و باعث ناراحتی تلفن کننده ها می شود. تلفن کننده ها از این مسئله که دردسترس هستید و به آسانی با شما ارتباط برقرار می کنند، قدردانی خواهند کرد. هم چنین تماس های تلفنی لازم را خودتان برقرار کنید .
در صورتی که مجبورید، به خاطر اینکه کاراتر باشید، کسی را به انتخاب تلفن ها بگمارید، دقت نمایید که آیا آن فرد مؤدبانه و مناسب به تلفن ها پاسخ می دهد یا خیر. اجازه ندهید تلفن کننده ها احساس نمایند بین آنها فرق می گذارید. عباراتی مانند بگویم چه کسی تلفن کرده؟ یا، بدتر، شما؟ وی را به چالش وامی دارد. سؤالی مانند اینکه آیا ایشان شما را می شناسند؟ تهاجمی است. چون باعث معذب شدنش می شود که آیا او را به خاطر می آورید یا نه و اینکه هر تلفن کننده ای که شناخته نشود شانس برقراری ارتباط با شما را ندارد. در مقابل باید پرسیده شود می توانم به او بگویم چه کسی تلفن می زند؟

از عباراتی که لاجرم پاسخ های نامناسبی را پیش می آورد، حتی اگر عیناً توسط تلفن کننده مطرح نشود، اجتناب نکنید. عباراتی مانند:
آیا او می داند شما از کجا زنگ می زنید؟
دلیل تماستان چیست؟
شما از کدام شرکت یا سازمان زنگ می زنید؟
مشکل چیست؟
اگر قصد دارید فقط با افراد خاصی صحبت کنید از منشی بخواهید اول بگوید شما مشغول هستید و سپس بپرسد، می توانم به او بگویم چه کسی زنگ زده است؟ اگر تلفن کننده شخصی است که می خواهید با او صحبت نمایید معاون یا منشی می تواند بگوید: او در حال حاضر اینجاست یا اجازه بدهید ببینم می توانم او را پیدا کنم.

گزینشگر تلفن باید توضیحی درباره اینکه چرا در دسترس نیستید فراهم کند. بهتر است بگوید: او در حال حاضر شدیداً گرفتار است، با خط دیگری صحبت می کند و یا پشت میزش نیست.
این توضیحات بهتر از این است که بگوید او در دسترس نیست یا او نمی تواند بیاید پای تلفن. ارائه اطلاعات بیشتر نشان می دهد که شما صادق هستید. بنابراین تلفن کننده کمتر احساس می کند که مزاحم بوده است یا بین وی و دیگری فرقی قایل شده اید.
اگر شما گزینشگر هستید یا به تلفن های فرد دیگری پاسخ می دهید، همیشه به تلفن کننده کمک کنید تا شخص مورد نظر را پیدا کند یا پیام او را بگیرید و شخصاً پیگیر باشید و ببینید فرد مناسب آن پیام را می گیرد یا نه. از آن شخص نخواهید که بعداً تماس بگیرد، این بی توجهی به وقت تلفن کننده است.
ضمناً وقتی پیام تلفنی را می گیرید با دقت گوش کنید و همه نکات را بنویسید. نام شخص یا سازمان تلفن کننده، شماره تلفن و دیگر روش های دسترسی را یادداشت نمایید. حتی وقتی آنها در عجله هستند، اگر بار اول اطلاعات را به طور واضح نشنیده اید، از آنها بخواهید نام های ذکر شده را دوباره تلفظ یا هجی کنند. پیام را به طور کامل و صحیح بگیرید و به امید اینکه آن تلفن می تواند تکرار شود، نباشید.

احترام به تلفن کننده
هیچ کس نمی خواهد پشت خط منتظر بماند. اما اگر کاری ضروری پیش آمد ابتدا توضیح دهید که چرا خط را ترک می کنید و چه مدت می روید. از تلفن کننده خواهش کنید اگر می تواند منتظر بماند، بگذارید به درخواست شما پاسخ دهد و قبل از این که نظرش را بگوید او را منتظر نگذارید. البته با این خواهش اکثراً موافقت و از ادب و نزاکتتان سپاسگزاری می شود. وقتی به مکالمه برگشتید از آن فرد به خاطر انتظار و صبرش تشکر کنید.
مطمئن شوید که تلفن کننده بیش از ۱۵ تا ۳۰ ثانیه منتظر نمی ماند. اگر مدت زمان بیشتری باید از تلفن دور شوید بگویید در صورت امکان بعداً به او زنگ می زنید. قول بدهید که در یک زمان مشخص تلفن خواهید کرد و حتماً این کار را انجام دهید.

صدایتان را شاد نگه دارید
هر کسی ممکن است یک روز بد داشته باشد، اما این دلیل نمی شود آن را طی مکالمه تلفنی منتقل کند. عصبانیت، بی صبری و یا یک کسالت ساده به طور واضح از طریق تلفن منعکس می شود و تلفن کننده را تحت تأثیر و در یک موضع دفاعی قرار می دهد. اگر در حین مکالمه تلفنی مهربان نباشید و با خشونت صحبت کنید، ممکن است مردم راهشان را جدا نموده و از صحبت کردن با شما اجتناب نمایند. یا ممکن است برای ارتباط های بعدی مشکل داشته باشند. بنابراین تلاش کنید که در سراسر مکالمه مطلوب و هشیار باشید.
وقتی افراد در وقت نامناسبی تلفن می کنند، بپرسید آیا می توانید بعداً به آنها زنگ بزنید و زمانی را برای تماس مشخص کنید. یک قاعده خوب این است که با تلفن کننده به طریقی رفتار کنید که گویی در خانه یا اداره مهمان دارید. به این طریق احترام و حسن نیت آنها را بدست خواهید آورد. برخورد خوب به شما و شرکتتان در ایجاد یک تصویر عمومی مناسب کمک می کند.

حالا به این نکات دقت کنید
آیا تا به حال گوشی را در حدود ۱۰ سانتی متر دور از گوشتان نگه داشته اید تا صدا را کم کنید؟ یا تلاش کرده اید جملاتی را که شخص در آن طرف خط می گوید بازسازی کنید؟ اگر پاسختان مثبت است، پس می دانید چقدر مهم است که با یک صدای مناسب صحبت نمایید. اندازه و وضوح صدا در کارایی ارتباطات تلفنی نقش دارد.

وقتی تلفن می زنید گوشی را روی گوشتان بگذارید و بخش دهانی را نزدیک لب ها نگه دارید و واضح و معمولی صحبت نمایید. اگر مردم گفته های شما را نمی فهمند به خاطر این است که سریع صحبت می کنید. پس یک تلاش جدی به کار ببندید تا شمرده صحبت کردن عادتتان شود. این اصول به نظر ابتدایی می آید اما بسیاری از اوقات رعایت نمی شوند و در نتیجه باعث مخدوش شدن ارتباطات و استیصال شنونده می گردند.

مکالمات کوتاه زمان را ذخیره می کند. همه افراد از یک حد معین مکالمات شخصی لذت می برند. مانند: حال شما چطور است؟ یا، سفرتان چطور بود؟ اما مکالمات شخصی طولانی یا بی هدف حرف زدن مناسب نیست و اکثر مردم را کسل می کند.
وقتی می خواهید یک تماس تلفنی برقرار کنید یا انتظار یک تلفن را دارید به جای آشفتگی برنامه ریزی نموده و به موارد مکالمه فکر کنید. نکات اصلی را که می خواهید درباره اش صحبت نمایید، بنویسید و در حین مکالمه به یادداشت ها رجوع و هر نکته را کنترل کنید. این تکنیک کمک خواهد که روی موضوع اصلی متمرکز بمانید. اگر حین صحبت یک موضوع غیرمنتظره پیش می آید و به اطلاعات بیشتری نیاز دارید، آن را برای تلفن کننده توضیح دهید و برای یک تلفن دیگر همراه با جوابها به توافق برسید.

پایان راضی کننده برای یک مکالمه
وقتی می خواهید مکالمه را به پایان ببرید، حتی اگر از نتیجه آن راضی نیستید، مهربان و باوقار باشید. نکاتی را که روی آن توافق دارید و فعالیت هایی را که باید انجام دهید، خلاصه کنید و از طرف مکالمه به خاطر وقتی که صرف کرده، تشکر نمایید. بنابراین آن فرد می داند که شما می خواهید مکالمه را تمام کنید. بعد از خداحافظی بهتر است اول فرد تلفن کننده ارتباط را قطع کند. وقتی شما این کار را می کنید، گوشی را محکم روی دستگاه نگذارید، چرا که این مسأله یک اثر منفی دارد.
دنبال کردن این راهکارهای ساده شما را در رأس گروهی قرار می دهد که با همکاران، رؤسا، ارباب رجوع ها و ... در ارتباط است. دانستن آداب معاشرت استفاده از تلفن ، ما را به پیروزی نزدیک می سازد به قول ارد بزرگ : نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران .

در نهایت ممکن است خودتان را در ارتباط بیشتر با مکالمه های تلفنی بیابید، چون مردم دوست دارند که با شما سروکار داشته باشند. با به دست آوردن مهارت استفاده موثر از تلفن اعتبار خود و محل خدمتتان را بالا ببرید.

ارتـبـاط بـر مـبـنـای اعـتـدال

http://noqte.com/upload/content/Sigheh1.jpg


افراد‌ با برخورد‌ پرخاشگرانه از حقوق خود‌ د‌فاع می‌کنند‌، اما به شیوه‌ای خصمانه سعی می‌کنند‌ نیازها و خواسته‌های خود‌ را از طریق غالب شد‌ن، توهین و تحقیر د‌یگران برآورد‌ه کنند‌ و به حقوق و خواستة د‌یگران اهمیت نمی‌د‌هند.

همان‌گونه که هد‌ف از تربیت اسلامی، ساختن انسان متعاد‌ل است، هد‌ف از ارتباط جرأت‌مند‌انه نیز ارتباطی بر مبنای اعتد‌ال و به د‌ور از افراط و تفریط است، ارتباطی که حد‌ وسط برخورد‌ منفعلانه و پرخاشگر است.
افراد‌ی که از جرأت ورزی بی‌بهره‌اند‌، نمی‌توانند‌ از خود‌شان د‌فاع کنند‌، غالباً د‌ر برخورد‌ با د‌یگران منفعل، پشیمان و ترسو هستند‌، به نیازها و خواسته‌های خود‌ اهمیت نمی‌د‌هند‌ و از خواسته و نظر د‌یگران تبعیت می‌کنند‌.
افراد‌ با برخورد‌ پرخاشگرانه از حقوق خود‌ د‌فاع می‌کنند‌، اما به شیوه‌ای خصمانه سعی می‌کنند‌ نیازها و خواسته‌های خود‌ را از طریق غالب شد‌ن، توهین و تحقیر د‌یگران برآورد‌ه کنند‌ و به حقوق و خواستة د‌یگران اهمیت نمی‌د‌هند‌. این افراد‌ بعد‌ از مد‌تی خود‌ را از د‌یگران بیگانه می‌کنند‌ و د‌ر جزیره تنهایی و انزوای خود‌ زند‌انی می‌شوند‌، اما افراد‌ جرأت‌مند‌ برای خود‌ و د‌یگران احترام قائلند‌، منفعل یا پرخاشگر نیستند‌ و با د‌یگران مد‌ّبرانه ارتباط برقرار می‌کنند‌، نه اجازه می‌د‌هند‌ که د‌یگران از آن‌ها سوء‌استفاد‌ه کنند‌ و نه خود‌ قصد‌ سوءاستفاد‌ه د‌ارند‌. جرأت ورزی موجب خود‌کار آمد‌ی و خود‌کنترلی د‌ر افراد‌ شد‌ه، اعتماد‌ به نفس و عزّت نفس آن‌ها را تقویت می‌کند‌.
جرأت ورزی نیازمند‌ د‌انش، تد‌بیر، مذاکره و انعطاف‌پذیری است.
جرأت ورزی، هم از مهارت‌های مقابله با خشم محسوب شد‌ه و هم بهترین روش ارتباط رضایت‌بخش با د‌یگران است.
د‌ر این مقاله د‌ربارة بخشی از راه‌های تقویت ارتباط جرأت‌مند‌انه سخن می‌گوییم.
● تعریف جرأت‌ورزی
جرأت‌ورزی یعنی توانایی بیان افکار، احساسات و عقاید‌ خود‌ به شکل مستقیم، صاد‌قانه و متناسب به نحوی که به حقوق خود‌ و د‌یگران صد‌مه نرسانیم.
● انواع رفتار جرأت‌مند‌انه
۱) رد‌ّ جرأت‌مند‌انه:
زمانی که با د‌رخواست‌های ناد‌رست و نامعقول د‌یگران مواجه می‌شویم، می‌توانیم با روش رد‌ّ قاطعانه (جرأت‌مند‌انه) به د‌رخواست آنان پاسخ منفی بد‌هیم.
۲) د‌رخواست جرأت‌مند‌انه:
از این روش د‌ر مواقعی که نیازمند‌ کمک گرفتن از د‌یگران هستیم، استفاد‌ه می‌کنیم.
۳) بیان جرأت‌مند‌انه:
از این روش برای بیان احساس و افکار خود‌ د‌ر تقد‌یر و تشکر از د‌یگران استفاد‌ه می‌کنیم.
● هد‌ف‌های جرأت‌مند‌ی
د‌ر مهارت جرأت‌مند‌ی، هد‌ف تغییر خود‌ ماست، نه د‌یگران، تا بتوانیم نیازها و احساسات و افکار خود‌ را ابراز کنیم و از آسیب‌های احتمالی د‌ر امان بمانیم. البته د‌ر بعضی مواقع ممکن است به هد‌فی که می‌خواهیم د‌ست نیابیم ولی از این که توانسته‌ایم اصول رفتار جرأت‌مند‌انه را اجرا کنیم، حس نشاط و اعتماد‌ به نفس بیشتر د‌ر ما تقویت می‌شود‌.
موارد‌ی که رفتار جرأت‌مند‌انه توصیه نمی‌شود‌:
۱) زمانی که د‌ر موقعیت خطرناکی قرار د‌اریم. مثلاً زمانی که شاهد‌ صحنه تصاد‌ف د‌ر خیابان هستیم و از ما می‌خواهند‌ مجروحان را به مرکز د‌رمانی برسانیم، رد‌ جرأت‌مند‌انه می‌تواند‌ بسیار خطرساز باشد‌.
۲) زمانی که طرف مقابل ما د‌ر شرایط روحی مناسبی قرار ند‌ارد‌. مثلاً شخصی با حالت خشم و عصبانیت تمام، با عجله وارد‌ نانوایی شد‌ه و خارج از نوبت نان را برمی‌د‌ارد‌، د‌ر این جا د‌رخواست جرأت‌مند‌انه به عمق مشکل می‌افزاید‌.
۳) زمانی که د‌یگران می‌خواهند‌ با رفتارشان ما را تحریک کنند‌. مثلاً شخصی که د‌ر حال کشید‌ن سیگار است، می‌خواهد‌ د‌رباره مضرات مصرف سیگار با ما بحث کند‌.
● مهارت‌هایی برای ابراز جرأت‌مند‌ی
برای عینی‌تر کرد‌ن کاربرد‌ مهارت‌ها، فرض کنیم کسی ما را به میهمانی د‌عوت می‌کند‌ که اصلاً د‌یگران و آن خانه را نمی‌شناسیم، د‌ر این صورت می‌توانیم از روش‌های بیان جرأت‌مند‌انه زیر استفاد‌ه کنیم:
۱) «نه» گفتن:
ـ نه نمی‌آیم.
ـ من اهل این گونه میهمانی‌ها نیستم.
ـ نه حتماً باید‌ بروم منزل.
۲) تغییر د‌اد‌ن موضوع:
ـ د‌ر این روش، موضوع صحبت را عوض می‌کنیم.
ـ راستی فیلم د‌یشب را د‌ید‌ی؟
ـ فرد‌ا امتحان د‌اریم؟
ـ لباسی که خرید‌ی، خیلی زیباست!
۳) د‌لیل آورد‌ن:
ـ رفتن به خانه‌ای که نمی‌شناسم را اصلاً د‌رست نمی‌د‌انم.
ـ د‌لیلی ند‌ارد‌ به جایی بروم که راضی نیستم.
ـ روحیه‌ام د‌راین جور میهمانی‌ها ضعیف می‌شود‌.
۴) بیان موضوع د‌ر قالب شوخی
ـ من هنوز بچه‌ام، بزرگ نشد‌ه‌ام.
ـ من شب‌ها زود‌ خوابم می‌برد‌.
۵) پافشاری و اصرار د‌ر رد‌ د‌رخواست.
ـ گفتم که اهل رفت و آمد‌ با غریبه‌ها نیستم.
ـ د‌یگر حرفش را نزن، به هیچ وجه نمی‌آیم.
۶) د‌ور شد‌ن از موقعیت:
ـ د‌ر مواقعی که می‌بینیم شخصی خیلی اصرار می‌کند‌، بهتر است از آن محل و موقعیت د‌ور شویم.
۷) ابراز همد‌لی:
ـ شاید‌ د‌لت می‌خواست که من با شما بیایم، این موضوع را می‌فهمم ولی متأسفانه د‌ر این‌گونه میهمانی‌ها شرکت نمی‌کنم.
۸) پید‌ا کرد‌ن راه حل مناسب با نظر خواستن از طرف مقابل:
ـ موافقید‌ جایی غیر از میهمانی برویم که شما هم د‌وست د‌اشته باشید‌؟
۹) معذرت خواهی:
ـ با عرض پوزش به هیچ وجه نمی‌آیم، امید‌وارم مرا ببخشید‌.
۱۰) تشکر و قد‌رد‌انی:
ـ لطف کرد‌ید‌ مرا به میهمانی د‌عوت کرد‌ید‌، ولی من د‌وست ند‌ارم و نمی آیم.
چنانچه در موارد بالا خواندید پاسخ های ما ریشه در خود اتکایی فرد داشت اگر مهارت اداره خود و واکنشهایمان را داشته باشیم از سختترین شرایط نیز به راحتی عبور می کنیم ارد بزرگ می گوید : آدم خودساخته ، بازیچه بادهایی که به هر سو روانند نمی گردد .
ارتـبـاط بـر مـبـنـای اعـتـدال همواره بر بکار گیری مهارت‌جرأت‌مند‌ی تاکید دارد .


ارتباط دوستی سالم

http://javananeh.files.wordpress.com/2009/09/young_love__by_tinnaaa.jpg

آیـا رابطه شما با دوست و یا همسـر خـود سـالـم و رشـد دهنده است؟ و یا آنکه رابطه ای یک سویه و مـخـرب؟ گـاه ما درگیری رابطه ای میگردیم که از سالم بودن آن آگـاهی نداشته و دائما احساس بدبختی و سردرگمی میـکـنـیــم بی آنکه بدانیم علت، همان رابطه ناسالم می باشد. یک رابطه سالم دارای ویژگی های ذیل است:
1- احساس خوشایندی نسبت به خود و یکدیگر.
2- دوستی و رفاقت متقابل - تنها یک رابطه فیزیکی نمیباشد.
3- رعایت حریم شخصی از سوی دو طرف.
4- پذیرش عقاید یکدیگر.
5- نداشتن خواسته ها و تقاضای غیر معقول از همدیگر.
6- داشتن سهم برابر از قدرت و کنترل در رابطه .
7- تمایل بمذاکره برای دستیابی به یک راه حل منصفانه در مشاجرات از سوی دو طرف.
8- پذیرفتن مسئولیت اعمال و تصمیمات از سوی دو طرف.
9- داشتن احساس امنیت در هنگام بیان حقایق و رک گویی ها.
10- پذیرفتن یکدیگر بدون قضاوت و عدم نیاز به تغییر دادن یکدیگر.
11- وجود آرامش و عدم تنش و خشم.
12- ایجاد رشد و پیشرفت به همراه لذت و شادابی.
برای دستیابی به یک رابطه سالم به 2 نکته زیر توجه کنید:

* خود شناسی: مـهـم اسـت کـه پـیـش از آنـکـه عـاشـق شوید خودتان را کاملا شناخته باشید. یک رابطه سالم زمان و فضای لازم را در اختیار شما قرار خواهد داد تا به زندگی شخصی خودتـان ادامـه داده و آرزوها و عـلایـق خـود را همچنان دنبال کنید. در ضمن از کنار یکدیگر بودن لذت میبرید.

حقوق خود را بشناسید: یک رابـطه سـالم دربـرگیرنده احترام متقابل میباشد. همانطور که ارد بزرگ می گوید (هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت ) . در هـر رابـطه ای شما حق دارید که سهم برابری در اتخاذ تصمیمات دارا باشیـد.
دیگر حقوق شما شامل:
1- عـقایـد خـود را بـیان کرده و از همسرتان بخواهید آنها را محترم شمارد. ( حتی اگر با آنها موافق نباشد )
2- رابطه را به آهستگی و با میل خودتان پیش ببرید.
3- محترم شمرده شدن عقاید و خواسته های جنسی شما.
4- نـیـازهـای عـاطفی و جسمانی شما و همسرتان رعایت شود. ( مورد سوء استفاده جنسی، جسمانی و احساسی قرار نگیرید)
نشانه های هشدار دهنده
اساسا در یک رابـطـه نـاسـالـم یـکی از دو نـفر معتقدند که رابطه را باید تحت کنترل خود داشته باشد. شما میتوانید با یافتن نشانه های ذیل در فرد مقابل مـتوجـه آن گـردید که دچار یک رابطه نا سالم می باشید یا خیر:
1- حسادت می ورزد و رابطه شما با دوستان و خانواده تان را قطع میکند.
2- معمولا جای شما پاسخ دیگران را داده و یا تصمیم میگیرد.
3- امر و نهی میکند.
4- قول میدهد اما به آنها عمل نمیکند.
5- نصیحت میکند اما خودش به آنها عمل نمیکند.
6- به شما از روی ریاکاری ترحم و مهربانی میکند.
7- شما را در یک موقعیت "همیشه بازنده" قرار میدهد.
8- انتقام جو، پرخاشگر و کینه جو بوده، رفتار باج خواهانه و تهدید آمیزی دارد.
9- دائما در صدد تغییر دادن شما بوده و در صـورتی که تمایلی به تغییر نداشته باشیـد، به شما حمله ور میشود. اما در مقابل خود تمایلی به تغییر ندارد.
10- با شما بد رفتاری جسمانی و کلامی می کند.
11- در پذیرفتن اشتباهات خود ناتوان است.
12- از دادن پاسخ طفره رفته و یا غیر مستقیم و کنایه آمیز پاسخ میدهد.
13- شما را مکررا تحقیر کرده و بازی میدهد.
14- از دستیابی شما به ضروریات و نـیـازهـایـتـان مـمـانـعـت مـی ورزد ( مـانند پول و یا تفریحات) .




سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

انتقاد سازنده بله اما تحقیر کوبنده نه !

تهیه وترتیب : محمد جواد عظیمی
آیا شما نیز گه‌گاه با سخنان انتقادآمیز خود موجب رنجش دیگران می‌شوید؟
آیا از ترس این‌که مبادا کسی را از خود برنجانید، در بیان مطالبی که آن را مفید می‌دانید، شک می‌کنید؟
پاسخ این پرسش‌ها اغلب مثبت می‌باشد چرا که مردم معمولاً‌ تمایل دارند انتقاد را به شکل منفی به کار برند و تعبیر و تفسیر کنند و یا به دلیل منفی بودنش از انتقاد کردن خودداری نمایند. اگر چند نفر را به طور اتفاقی انتخاب کنید و از آنان بپرسید « معنی انتقاد چیست؟» به احتمال زیاد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظری است مخرب، تحقیر‌کننده یا خصومت‌آمیز که هدف آن عیبجویی است.»
چرا انتقاد در مفهوم رایج خود دارای تاثیر تا به اندازه مخرب و منفی است؟
در انتقادهای متداول، انتقاد کننده معمولاً به شکلی غیرمنصفانه فقط روی نقاط ضعف انگشت می‌گذارد.
انتقاد به صورت متداول خود جریانی منحصراً‌ یکسویه است.
انتقاد نادرست احتمال رشد و پیشرفت را از بین می‌برد. این شیوه با تمرکز بر روی اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهیز از خطا را می‌بندد. وقت آن رسیده که در تعریف انتقاد تجدید نظر کنیم و بدین ترتیب مفهوم قبلی آن را تغییر داده، در روند انتقاد کردن و انتقاد شنیدن تحول و اصلاحاتی ایجاد کنیم. به تعاریف جدید توجه کنید:
انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به دیگران به نحوی که افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به کار برند.به قول ارد بزرگ : نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .
برای اینکه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودی کنیم، باید به یک پرسش کلیدی پاسخ دهیم: اطلاعاتی را که می‌خواهیم به فرد مخاطب بدهیم، چگونه بیان کنیم که از یک طرف مخاطب ما آن را بپذیرد و از آن سود ببرد و از طرف دیگر به بهبود روابط ما با او کمک کند "به عبارتی دیگر" چه بگوییم ؟ "و" چگونه بگوییم ؟"
این پرسش، اساسی مساله را از عیبجویی به حل مشکل تغییر می‌دهد.
برای طرح یک انتقاد سازنده و مؤثر باید موارد ذیل را مدنظر داشته باشید:
رفتار مورد انتقاد را مشخص کنید.انتقاد خود را تا حدامکان واضح و مشخص بیان کنید.
اطمینان حاصل کنید که اعمال و رفتاری را که مورد انتقاد قرار می‌دهید، قابل تغییر است. در غیر این‌صورت از انتقاد صرف‌نظر کنید.
از عبارت «نظر شخصی من این است» استفاده کنید و از تحمیل نظریات خود بپرهیزید.
واضح و شمرده سخن بگویید، به طوری که طرف مقابل انتقاد شما و دلیل مطرح کردن آن را بفهمد.
موضوع را طولانی نکنید و انتقاد را به سخنرانی تبدیل ننمائید، زیرا شنونده بی‌حوصله می‌شود و توجهی به آن نمی‌کند.
بکوشید انگیزه‌هایی برای تغییر رفتار پیدا کنید و خود را متعهد بدانید که انتقاد شونده را در حل مشکلش کمک کنید.
ضمن انتقاد سعی کنید به زبان آسان راه درست را نیز نشان دهید تا تاثیر صحبتتان افزایش یابد .
اجازه ندهید گفته هایتان از احساسات منفی شما رنگ بگیرد. مواظب باشید صدایتان بلند و لحن کلامتان خشن و طعنه‌آمیز نباشد.
ازحرکات خشم‌آلود، مانند گره کردن دست، اخم کردن، گره به ابرو انداختن و نظایر آن بپرهیزید.
حالت و رفتار شما می‌بایست گفته‌های شما را تقویت کند نه آنکه آنها را نفی کند.
با مشکلات و احساسات طرف مقابل، همدلی نشان دهید و شتابزده انتقاد نکنید.
کوشش کنید با پیش‌بینی واکنش‌های منفی شخصی که مورد انتقاد قرار می‌‌گیرد، از بروز آن جلوگیری کنید. جملاتی مانند: «می دانم که به من این اجازه را می دهید که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم که برای شما مفید خواهد بود». در کاهش واکنش‌های منفی مؤثر می‌باشد.
اگر نتیجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نمودید، وی را تحسین کنید.

کانون فرهنگی وهفته نامه عصر نو
http://www.asrenow.com/article/208/art4-208.html

آرامش پس از طلاق

جدایی دردناک است و این یک حقیقت تلخ است. مگر این که شخص از نظر احساسی بسیار سرد و غیرصمیمی باشد. شاید گریه کردن ساده‌ترین کاری باشد که در چنین مواقعی می‌توان انجام داد. اما فرد نیاز به زمان دارد. زمانی برای سپری کردن و غلبه بر سختی و التیام نسبی زخم‌ها.

کارشناسان این زمان را زمان سوگواری می‌نامند. چنانچه شما نیز پس از مدتی که در زندگی مشترک بوده‌اید از همسرتان جدا شده‌اید، نیاز به این زمان سوگواری دارید. پس نخواهید آن را انکار کنید.

آنچه مسلم است دوران پس از جدایی و طلاق برای هیچکدام از زوجین نمی تواند دوران طلایی باشد همچنین برای اطرافیان آنها حتی گاهی ممکن است به کدورت های ریشه دار ختم گردد به قول ارد بزرگ: گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد.


اما بهترین راه برای بهتر سپری کردن این دوران چیست؟
واقعیت این است که پاسخ این پرسش بستگی دارد به این که شما چه نوع شخصیتی دارید. برخی افراد خود را در کارشان غرق می‌کنند، برخی دیگر در خانه می‌مانند و غصه می‌خورند. برخی دیگر نیز به افراط و تفریط در کارها می‌پردازند.

بهترین راه علاج آن چیزی است که به جایگزین‌درمانی معروف است. به این معنی که فقدان یا کمبود عشق و محبت را با فعالیت یا کار دوست‌داشتنی دیگر جایگزین کنید. برای مثال، با تغذیه مناسب و رفتن به سالن‌های ورزشی و انجام فعالیت‌های ورزشی به جسم و بدن خود محبت کنید. اما این که چگونه کار را آغاز کنید به ترتیب زیر است:


با بخشش شروع کنید
جدایی و طلاق بسیار دردناک است و شاید زخم‌های زیادی از آن بر روح و روان طرفین مانده باشد ، اما بدانید قطعا شما نیز گفتار و کردار زیبا و دوست‌داشتنی در این باره نداشته‌اید. هر دو از هم رنجیده‌خاطر هستید ، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حال تان را بدتر می‌کند.
پس سعی کنید با وجود مخالفت با برخی رفتارها بتوانید از آن ها بگذرید و خود را به دست پروردگار بسپارید. البته این کار ساده نیست، اما بهترین مجرا برای خروج و تخلیه ناراحتی و خشم به شمار می‌رود.


ورزش یعنی خروج از افسردگی‌
تیلور، یکی از استادان دانشگاه استانفورد معتقد است ورزش یکی از شیوه‌های موثر برای خروج از افسردگی است. تاثیرات مثبت ورزش بر بدن همواره مورد توجه قرار می‌گیرد اما تحقیقات مشخص کرده است افرادی که ورزش می‌کنند با تقویت حافظه و روحیه احساس رضایت بیشتری از زندگی می‌کنند.
ورزش با کاهش استرس و افزایش احساس شادابی موجب احساس بهتر و رضایت بیشتر در افراد صرف‌نظر از وضعیت زندگی و مشکلات می‌شود.
متخصصان معتقدند ورزش مانند داروی ضدافسردگی عمل می‌کند و چنانچه روزانه 30‌دقیقه سریع راه بروند یا به طور منظم ورزش کنند ، پس از 10 روز تاثیر آن را در بهبود وضعیت روحی و شادابی خود خواهند دید.

از طرف دیگر، چنانچه ورزش به مدت طولانی در فعالیت‌های ثابت روزانه گنجانده شود، موجب عملکرد بهتر مغز شده و مواد شیمیایی مسوول داشتن احساس بهتر و رضایت وارد خون می‌شود.


روابط دوستانه را گسترش دهید
به جای انزوا و دوری از جمع روابط دوستانه را گسترش دهید. به یاد داشته باشید دوستی‌ها شادی‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسیم می‌کند.

در روابط دوستانه مهر ورزیدن وجود دارد و همین امر برای تان بسیار مفید خواهد بود. حتی اگر در یک لحظه جز خودتان کس دیگری برای مهر ورزیدن وجود نداشت یا امکان مهرورزی را به شما نمی‌داد. بدانید افرادی که نمی‌توانند خودشان را دوست داشته باشند، هرگز قادر به محبت کردن به دیگران نیز نیستند. پس از خودتان شروع کنید. اما سعی کنید رفت و آمد با افراد گوناگون را نیز تجربه کنید. به این ترتیب حتی می‌بینید که افراد خصوصیت‌ها و نقاط مثبت و منفی زیادی دارند و از این رو بخشیدن خود و دیگران نیز برای تان ساده‌تر می‌شود.
به یاد داشته باشید دوستی‌ها شادی‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسیم می‌کند.


به خودتان بیندیشید
با خواندن یک اثر یا مطلب آموزشی - ادبی یا علمی- فکر خود را دوست بدارید و به پرورش آن کمک کنید. با آرامش و پاک کردن فکر خود از مسائل نا خوشایند یا نشستن کنار رودخانه یا دریا به روح خود عشق بورزید و به شادابی آن کمک کنید. احتمالا منظور اصلی و جان مطلب را گرفتید. انتخاب فعالیت‌های انرژی‌زا و خشنودکننده می‌تواند موجب رضایت شما از خود به عنوان یک انسان مستقل شود و موجب شود تا بتوانید بهتر بر شرایط موجود غلبه کرده و آن را بپذیرید. می گویند در پس هر تاریکی روزنه‌ای برای نفوذ روشنایی است. فقط باید با پیدا‌کردن آن روزنه به قلبتان به روشنایی آن کمک کنید.

به این ترتیب در حدود 2 سال دیگر می‌توانید به حالا فکر کنید و از این که بهترین کمک را به خود کردید ، احساس رضایت کنید و از اتفاقاتی که برایتان افتاده خوشحال شوید یا می‌توانید وقت خود را صرفا با غصه خوردن سپری کنید. البته با انتخاب راه دوم وقتی در آینده به این لحظات می‌اندیشید جز تاسف و نارضایتی چیزی عایدتان نخواهد شد. حالا کدام راه را انتخاب می‌کنید؟!

افرادی که حوصله ندارند چقدر ناتوان هستند. آنچه آسیب دیده بتدریج بهبود می‌یابد، پس با خود مهربان باشید و بدانید غم‌ها به آرامش می‌رسند. پس انتخاب کنید که رضایت و شادی می‌خواهید و به گذشته فکر نمی‌کنید. حالا فقط امکان حرکت به آینده است. به خود فرصت بدهید با رعایت موارد فوق تجربه‌های تلخ را با افکار خوش پشت سر بگذارید.


http://www.iranpressnews.com/zanan/science-in-life/2009/11846.htm

دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی

عطاملك‌ جوینی‌ كه‌ یكی‌ از وزیران‌ دربار هلاكو می‌باشد و كتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌ او معروف‌است‌ به خواجه نصیرالدین توسی گفت اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست ؟ تا از برای رشد و حفظ جان به آنجا در آییم؟

خواجه خنده ایی کرد و گفت بهترین جا ایران است و از برای شخص خود من زادگاهم توس ، شما را دیگر نمی دانم مختارید انتخاب کنید و عزم سفر نمایید.

عطاملک پاسخ داد برای دانشمندانی نظیر ما بستر آرامش دروازه های باشکوهتری به روی آیندگان خواهد گشود و خواجه به طعنه گفت البته اگر آینده ای باشد ! چرا که فرار اهل خرد ، نفع شخصی عایدشان می کند و در این حال دیار مادری همچنان خواهد سوخت امروز مهمترین وظیفه ما ایستادن و خرد را به کار بردن برای رفع ایستیلای اجنبی است و اگر این کار نتوانیم دیگر فایده ایی برای زنده بودن نمی بینم .

ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان می گوید : آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .
عطاملک جوینی در حالی که به زمین می نگریست به خواجه نصیر الدین توسی گفت برای من بزرگترین نعمت همین است که در کنار آزاده مردی همچون شما هستم .

منبع :
http://7asemun.vatanblog.com/-46048



گفتاورد از بزرگان....

  • «آینده کودکان بسته به تربیت پدر و مادر است.»
    • «استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است.»
    • «اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی‌شود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمی‌یابد.»
    • «ای پدر و مادر، ای گم‌شدگان عزیز، من همه‌چیز خود را به شما مدیون هستم.»
    • «ای مادر، تو مانند ستاره مقدس در آسمان ابدیت، ثابت و درخشان خواهی ماند.»
    • «این یک قاعده کلی است که همهٔ مردان برجسته، عوامل برتری خود را از مادرانشان به ارث می‌برند.»
    • «با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از فرزندان خود توقع داری.»
    • «بچه‌ها تا کوچکند به ‌پدر و مادرشان مهر می‌ورزند، وقتی بزرگ شدند آن‌ها را به‌ محاکمه می‌کشند و گاهی نیز مورد عفو قرار می‌دهند.»
    • «تمام دخترها مثل مادرشان می‌شوند، چه فاجعه بزرگی برای دختر‌ها؛ هیچ مردی مثل مادرش نمی‌شود، چه فاجعه بزرگی برای پسرها.»
    • «تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند .»
    • «صالح‌ترین فرزندان آن‌هایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود شوند.»
    • «کنار امیر دراز می‌کشم. حالا نه برایش زنم، نه مادر، نه خواهر. هیچ ربطی به هم نداریم.»
    • «مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.»
    • «مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند . »
    • «مردان همانند که مادرانشان ساخته‌اند، آیا می‌شود از یک کارگاه کرباس‌بافی خواست که شال کشمیر ببافد؟»
    • «من از عشق بدم می‌آید برای این‌که یک‌بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم.»
    • «می گویند: احتیاج مادر اختراع است! اما مادربزرگ بدبختی هم هست.»
    • «میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . »
    • «میهن پرستی ، همچون عشق فرزند است به مادر . »
    • «همسران باید یکدیگر را ستایش کنند و فرزندان هم پدر ، مادر و آموزگاران و... ستایشگری برای همه هست . »
    • «هیچ‌چیز به قدر دیدن یک مادر با بچه‌اش روح‌پرور نیست و هیچ‌چیز حس حرمت و تقدیس ما را هنگام تماشای مادری‌ که بچه‌هایش وی را احاطه کرده‌اند، بیدار نمی‌کند.»

    بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *رایزن*




    - فرگرد رایزن


    - مانند علما بنویس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضرب‌المثل هندی)

    قبل از هرچیز باید این را روشن نمود که کلمه ی « رایزن» جدیدا به شکل رواج یافته ای در روزمره زندگی بکار برده می شود وبعنوان کنسول از این کلمه استفاده گردیده است به دنبال کلمه رایزن در لغتنامه های مختلف دریافتم این کلمه ریشه از زبان اصیل ایرانی داشته ودر چند جائی نوشته شده است که هنوز معنای مشخصی بر آن گذاشته نشده است وتنها معادلی چون «کنسلر» یا «کنسول » یا معنای نزدیکتر کلمه ی «مشاور » میباشد وبااینکه در ایران بسیار این کلمه رواج یافته ومدام با رایزن فرهنگی , رایزن جمهوری اسلامی , شرکت رایزن وانواع این سازمانها ونهاد ها رو برو می شویم اما این کلمه در کمتر جا معنای آن ذکر گشته است .

    در فرهنگ عمید در معنای رایزن چنین آمده : کسي که در امري با وي مشورت کنند و او راي و عقيده خود بگويد ، طرف مشورت ، مستشار.( فرهنگ فارسي عميد ص 642 ) وذکر شده که از زبان اصیل ایرانی ست من خودم بشدت از وارد شدن زبانی دیگر در زبان فارسی مخالفم چرا که هر زبانی حرمت فرهنگی خود را دارد ومتاسفانه اینروزها زبان پارسی بسیار با زبان عربی وانگلیسی آمیخته شده است مردم دوکلام که حرف میزنند ده تا انگلیسی پرانده دوسه تائی ترکی گفته صدتا ئی عربی پرانده واین میان آن کسی که وهیچکدام ازاین زبانها را یا نمیداند یا اصلا دوست ندارد بداند درمانده باقی میماند که جانم فارسی شکر است

    لطفا به زبان فارسی صحبت بفرمائید ما بفهمیم شما چه می گوئید وزمانی که اعتراض می کنی از راه رسیده وبا حالتی حق بجانب شما را کوچک کرده وبا احساس روشنفکری تمام می گویند : حرمت هر زبانی باید درجای خود باشد.

    ونمی دانم حرمت زبان خودمان اینوسط کجاست وچرا اول ازهمه حرمت زبان مادری خود را نگه نمیدارید .مثل همیشه همه کس خارج از محدوده ی ایران وایرانی محترم است احترامش واجب الا خود ایران وایرانی که این باعث بسی تاسف است از سوی یک ایرانی که خودرا شاعر نیز می داند ومن گناهکارم ؟! اگر بگویم فارسی شکر است ؟!

    اما شما روشنفکری که به زبان بیگانه احترام میگذاری وبه زبان مادری نه؟؟!!

    این مسئله اتفاقا جدیدا از سوی شاعری مقیم خارج برای من پیش امده ومن برای ایشان توضیح دادم که خود مترجمم وخصومتی با زبان بیگانه ندارم .

    من درجمع دوستان نخواستم این مسئله را بدین شکل عنوان کنم اما بر دلم مانده بود که ما چگونه شاعر ونویسنده ای هستیم که چه در داخل چه در خارج بیشاز نگاهداشتن حرمت خود به حرمت بیگانه اهمیت می دهیم البته ایشان شعری به زبان عربی سروده بود واین شعر را به خواست من به فارسی نیز ترجمه کرد که دستشان هم درد نکند وتشکر نیز کردم وبااینکه حافظ وشمس وبسیاری از شاعران کهن ما هزاران قصیده وغزل به زبان عربی سروده اند که من یک کلمه از آنرا هم نمیفهمم وبا عشقی که به شهریار دارم وزبان ترکی اورا هم نفهمیده سایتی پیدا کردم تا بتوانم از لطف اشعار او ترجمه شده در زبان فارسی استفاده کنم اما قلبا معتقدم شاعر ونویسنده ایرانی بیش از هرکسی مسئول حفظ زبان ایرانی ست (اما در دل من , زبان فارسی برایم بسیار عزیز ومحترم است وعلاقه وتعصب شدیدی برروی زبان مادریم دارمازاینروست که باگذر بیش از 20 سال زندگی درخارج شاید بهتر ازمردم داخل زبانم را حفظ کرده وهمچنان به خواندن کتب ایرانی هم با تهیه از کتابخانه ها وتهیه از ایران ودرخواست از خانواده برای ارسال کتابهای مورد نظر وخرید آن درهربار سفر به ایران مجموعه کتابهائی را که یکبار در سن جوانی داشته وبا سفرم از دست دادم مجدد تهیه کرده وهمه را در کتابخانه خود دارم صرفنظر از یکی دوکتاب که هرچه بدنبال آن میگرد م از انجا که یادم نمی اید نویسنده ان مجموعه که بوده یا کتاب بسیار قدیمی بوده وجدد همان شکل کتاب باهمان محتوا دیگر یافت نمیشود وتنوانسته ام مجدد انرا پیدا کنم که از دست دادن اینگونه کتابهایم همیشه برایم غصه ای بوده واز انرو که معتقدم غصه انچه از دست رفته را دیگر نباید خورد , جایگرین ان هربار به ایران می روم کتابفروشی ها را زیررو میکنم شاید نمونه آنرا پیدا کنم هرچند که هرگز کتاب قدیمی جلد چرمی نوشته آن سالها را نمیتوان امید داشت که بعد از گذر 30 سال باز پیدا کنم که آن کتاب امروز , ارزش بسیاری را داشت اگر هنوز دراختیار من بود بهر شکل من هیچ دلیلی , براین نمی بینم که زبان مادری خود را فدای زبانی دیگر حتی عربی کنم که دین ما بر اساس آن نوشته شده است

    چراکه پیش از اینکه مسلمان باشم ایرانیم واز نژاد پرافتخار پارسی واین خود برایم افتخاریست که بگویم زبان مادریم ایرانی ست وفارسی


    ¤¤¤

    تا ندانی که سخن , عین صواب است مگو

    وآنچه دانی که نه نیکوش جواب است مگوی

    * گلستان سعدی*


    بدبختانه بسیاری از مردم در اروپا تصور میکنند که مانیز بخاطر مسلمان بودن از نژاد عرب هستیم و نژاد آریائی دراین میان محو و گم شده است البته حتی از ارد بزرگ هم که خود همواره پشت ایران وایرانی بوده است دلخور بودم که چرا از کلمه ای استفاده نکرد که عمومیت بیشتری داشته باشد وبرای عام نیز معنای آن جا افتاده باشد و با دریافتن اینکه کلمه اصیل ایرانیست این دلخوری نیز برطرف شد چون بسیار در جملات ایشان دیده ام که از کلمات شاهنامه نیز سود برده یا از فرهنگ اصیل ایرانی استفاده فرمودند .
    درجواب بر هرکه متوقع است که بدون تعصب راضی باشم که مخلوطی از چندین زبان را بعنوان زبان مادری بپذیرم باید اعلام کنم متاسفم .

    من هرگز چنین چیزی را به شخصه قبول نخوام کرد ودر دل من زبان مادری هم چون وطن ومیهن چون مادر محترم وعزیز وحفظ ان را واجب برخود وتمام ایرانیان کشورم میدانم وازاینکه در دوکلمه سخن هزارتا کلمه عربی وانگلیسی پرانده شود همیشه شاکی ودلخور میشوم که پیش تر فکر میکردم اینکار بیشتر ازسوی کسانی صورت میگیرد که درخارج زندگی می کنند اما با سفرهای اخیرم به ایران و همچنین دیدن سریالها ی ایرانی ازماهواره جمهوری اسلامی ایران=جام جم 1/2/3 دریافتم که این موضوع متاسفانه عمومیتی در جامعه ما پیدا کرده است وازاین بابت بسیار متاسفم درنتیجه باید باز بگویم : فارسی شکر است


    « فارسی شکر است»

    ____________________________

    « فارسی شکر است»:

    جان من ! , تو, ...سخن بگو آنسان ...

    که بگوید ز کشورت *(ایران *)

    بس کن این واژه های بی معنا

    تا نگشته زبان تو ویران


    با چنین واژه های پوشالی

    جمله های تهی وبس خالی

    پارسی زبان چه دارد باز

    تا کند با زبان خود, حالی!!


    جان من از «عرب »بپرس این را ...

    باهمان « خارجی » بگو جانا ..

    در کدامین کلام خود دارید

    جمله ای از زبان ساده ی ما


    نروژی هم بجای «فرزانه»

    خوانده مارا «فُسان!» چو افسانه!

    نام فامیلم:«عبدحق » بوده...

    خوانده : «*آ . هَ ک »* مصالح خانه!!


    ما نگفتیم دلخور ورنجور

    که چرا خوانده ای مرا اینجور؟؟!!

    جای آن دیده ام که ایرانی

    خوانده ما را «*فِرند» وُچشمم کور!


    چونکه ما کِی شکایتی کردیم؟

    از غمش کِی حکایتی کردیم؟

    من کنون با تو ساده میگویم

    به« زبان » ما « خیانتی »کردیم!!


    هر گز از این زبان مشو نومید

    بگذر از «غرب. واژ ه های» جدید

    « فارسی» در زبانِ خود زیباست

    جستجو کن ! مکن شک و تردید

    !

    هرکه بر این « زبانِ دل» دل بست

    خود بگوید که « فارسی» , شکر است

    هرکه در قلب خود « وطن» دارد

    کی به آئین خارجی پیوست؟!

    تبصره ها:

    (* « فرند» به زبان انگلیسی معادل« دوست» در زبان فارسی )

    (* آهک= از مصالح ساختمانی خانه)

    فرزانه عبدحق / تخلص: فرزانه شیدا


    19.11.2009 اسلو /نروژ

    جمعه 29 آبان ماه سال 1388

    ____________________________________

    باید در جای من میبودید ومیدید چگونه در طی بیش از 20سال بودن در خارج

    نیش ها وکنایه های ایرانی بودن را خورده سربرافراشته داشته

    وهربار با تمام دل از ایران وایرانی دفاع کرده وبیش از شما که در وطن مبارزه ای

    برای نام ایران داشته اید در روزانه های خود به هزار متلکی که بر ایرانی ومسلمان

    رو داشته اند جوابگو بوده ام حق بدهید ما که همه میگویند آنور دنیا

    در شادی ورفاه وآسایش وازادی محض زندگی میکنیم بیش از شما

    اسیر نادانی های جمعی بوده ایم که حتی نمیدانند ایران کجای نقشه دنیا کجای کره خاکیست

    اما بخود اجازه میدهند هر عنوانی را که دیگر کشورها بر اساس

    سیاستهای دروغین وخلاف خویش برما لقب داده اند به ما بازبگویند نامهائی چون

    جهان سومی وحشی

    تروریست

    انسانهائی جا مانده در دوره ی بربریت و....

    ....

    برای مثال معلم کلاس زبانی که با دیدن کارت تبریکی از خیابان ایران در زمستانی

    برفی بناگاه ازمن پرسید مگر شما در تهران اتومبیل هم دارید؟

    چون من فکر میکردم شتر استفاده روزانه دارد

    ومن نیز تعجب زده گفتم :

    شما نام معلم هم بر خود گذاشته که نمیدانید کشورعربستان است که دارای شترهای

    بسیار است نه ایران ,البته ما در صحراهای خود مردمانی ایلی داریم که بخاطر

    آب وهوای صحرائی

    مجبورند از شتر در رفت وامد خود استفاده کنند چراکه حیوان دیگری تاب گرمای صحرا

    را نمی اورد وبقیه مردم ایران وبخصوص تهران اصلا شتر سواری هم بلد نیستند

    شما که معلم هستید چگونه بدون داشتن اطلاعات صحیح

    به شاگرد خود توهین میکنید؟ وبدون درستی حرف خود یا حتی بعنوان حرمت نام معلم

    پیش از پرسیدن روی همین نقشه که روی دیوار کلاس است نگاه نکرده اید

    که ببینید ایران کجاست عربستان کجاست یا کتابی ورق نزده از کشوری که هیچ نمیدانید سخن میگوئید!!!

    میدانم که درک این حال یا شاید این تعصب بروی زبان ومیهن شاید برای شما که در داخل

    ایران هستید چندان راحت نباشد اما همانگونه که سعدی میفرماید:

    __________________________


    تندرستان را نبآشد درد ریش

    جز به همدردی نگویم درد خویش

    گفتن از زنبور بی حاصل بوّد

    با یکی درعمر خود ناخورده نیش!

    تا تو را حالی نبآشد همچو ما

    حال ما باشد ترا افسانه پیش

    سوز من با دیگری نسبت مکن

    اونمک بر دست ومن بر عضو خویش

    * گلستان سعدی*

    ________________________


    پسری را پدر وصیت کرد

    کای جوانبخت , یادگیر این پند

    هرکه با اهل خود وفا نکند

    نشود دوست روی ودولتمند

    *گلستان سعدی


    در فرگرد های پیشین نیز گفتیم که اعتماد صدردصد بدیگران واعتمادکامل

    به دیگران اشتباهیست که انسان عاقل مرتکب نمیشود وآنچه باعث خطا

    واشتباه خواهد شد این است که ما بسیاری از موارد ساده را در اعمال خود نادیده میگیریم

    بی اینکه توجه داشته باشیم از جز , جز هرچیزی (کل) مطلب وقضیه وکار و...

    درست میشود همانگونه که از ذرات اتم وجود تمام آفرینش صورت گرفته است

    به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری کوچک مربوط میشود

    چراکه علت هر شکستی عمل کردن , بدون فکر واندیشه وحساب رسی وپیش بینی درست است

    علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)

    در نتیجه ما زمانی بدرستی دنیای خود را درک میکنیم که فهم ودانش خود را افزایش داده

    وبدانیم در انتخاب خود ودر تصمصم وعمل خود چه را انجام میدهیم چه کسی را انتخاب میکنیم وچگونه درادامه ی کار خود عمل باید بکنیم که با مشکلات عدیده در زندگی خود مواجه نشویم

    *هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)

    رایزنی که ما باو اعتماد میکنیم می بایست تمامی شرایطی را دارا باشد که نمونه آنرا

    در انتخابات برای خود هدف قرار میدهیم حال انتخابات کشوری باشد انتخاب برای

    ازدواج باشد یا دوست یا رایزن

    ورایزن معتمد کسی ست که قادر باشد مشکلی از مشکلات را کم کند

    ((رایزن کسی است که می تواند از درون پیچیده ترین مشکلات ، ساده ترین و بهترین راهها را بیابد . ارد بزرگ))

    نه اینکه مداوم مجبور باشیم عملکرد او را دنبال کرده تا خاطر جمع شویم که بر تعهدات خود پایبند است تنها به سود ونفع خود فکر نکرده سود وزیان ما نیز برای او مانند اموری شخصی مهم است .


    ((رایزنی نباید سودی روشنی در راهی که نشان می دهد داشته باشد . ارد بزرگ))

    ((رایزنی که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست . ارد بزرگ))


    ندهد هوشمند روشن رای

    به فرو مایه کارهای خطیر

    *بوریا باف* اگرچه بافنده ست

    نبرندش به کارگاه حریر

    * گلستان سعدی*

    * بوریاباف=حصیر باف

    ____________________________________


    وهمواره در انتخاب هرکسی که برای زندگی خود در نظر گرفته ای چه رایزن چه هرکسی که میتواند نقشی عمده ومهم را در زندگی تو بازی کند دقت کرده واز بزرگانی استفاده کن که دانش آنان راهنمای راه او بوده وترا به شکست در زندگی ودلشکستگی روحی وقلبی دچار نمی کنند

    (( رایزنی که دوستان فراوان دارد تکیه گاه مناسبی نیست او گرفتار است و اندیشه اش آزاد نیست . ارد بزرگ ))

    ((سخت ترین کارها ، یافتن رایزن است چرا که رایزنهای بزرگ دور از دیدگان مردم ، در اندیشه های دور در حال پروازند . ارد بزرگ))


    چراکه این خود آدمیست که در انتخاب وتصمیمات خود راه به سوی درستی برده یا بر حسب خطا ویا اندیشه ای نامعقول ویا بدست اوردن اطلاعاتی غلط از سوی دیگران به بیراهه راه زندگی دافتاده ودر مشکل وگرفتاری غوطه خورده وگاه نیز زندگی خویش را بر سر اشتباه کوچکی از دست میدهد

    _____________________________________


    آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز

    می‌اندیشیده است. (مترلینگ)

    _____________________________________


    واگرچه زندگی وتجربیانت زندگی بر پایه شکست ها وتجربیات آدمیست که شکل میگیرد

    اما همواره بخاطر داشته باش که اگر روزی همبدلایلی اشتباه کردی باز اخرین روز دنیا نیست

    وهمواره برای جبران خطا فرصت هست به شرط آنکه زود برخاسته

    وبه سرعت جلوی زیان زندگی خود را بگیرید

    - تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضرب‌المثل ولزی)

    واینکه دانستههای بیشمار داشته باشیم اما در موقع عمل اشتباه کنیم

    معمولا چیزیست که جبران آن گاه مدت درازی را خواهد گرفت وهرچند تجربه ایست بر تجربه ای

    بایسن همواره آگاهانه در هر راهی قدم گذاشت تا کمتر دچار اشتباه شویم

    وبا صبر وحوصله کارهای خویش را سرانجام بخشیده در انتخاب وتصمیم درست وآگاهانه عمل کنیم

    _________________________________


    - دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

    _________________________________


    ای که مشتاق منزلی مشتاب

    پند من کار بند وصبر آموز

    اسب تازی در تگ رود به شتاب

    واشتر آهسته میرود شب و روز

    * گلستان سعدی*


    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    پایان فرگرد رایزن


    به قلم فرزانه شیدا

    ۲۰ نوامبر۲۰۰۹ اسلو /نروژ
    جمعه 20 آبان ماه سال 1388
    Farzaneh Sheida F. Sh - f sheida




    به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)


    پایان جلد دوم کتاب بعد سوم ارمان نامه ارد بزرگ
    شامل یکصد و سیزده فرگرد و هفتصد و چهل و پنج فرمان


    منبع : بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *رایزن*
    http://greatorod.forumotion.ca/forum-f11/topic-t3-10.htm#29

    بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *راز*



    - فرگرد راز


    شاید پس کار خویستن بنشستن

    لیکن نتوان زبان مردم بستن

    گلستان سعدی


    درزندگی آدمی انقدرایرارها و رازها و شگفتی های زیبا وجالب اما حل نشده وجود دارد که انسان هرگاه بر هریک از آنان دست یافته ورمز وراز آنرا می گشاید از بازگشائی هر یک دچار شوق وشعفی بی مانند می شود در کل آدمی نسبت به اینکه چیستانی را بگشاید وپی به چیزی ببرد همواره دچار یک کنجکاوی ذاتی ست بمانند اینکه این حس واین درخواست درونی نیز یکی دیگر از داده ها ونعمات خداوند به بشر باشد که بوسیله ی آن توان اینرا پیدا نماید که مشکلات زندگی خود را حل نمیاید کمااینکه اگر این حس کنجکاوی درنهادآدمی وجود نداشت هرگز کسی به کشف واختراع ومطالعه ویادگیری در هیچ رشته وزمینه وعلمی نمیپرداخت ودنیا همیشه در همان عصر هجر باقی مانده و بسیاری ازامکانات امروز که بر اثر کنجکاوی مخترعین مکتشفین وآثار نویسندگان وشاعران برجای مانده وهمچنان نیزادامه دارد

    یار و یاور بشریت نمیشد وچه بسیار چیزها میتوانست درحالت رکون وثبوت برجا مانده آدمی حتی در اندیشه وذهن نیز پیشرفتی نمیکرد

    ومعتقدم این حس کنجکاوی وبدنبال جواب بودن ها این جستجوی دائمی بشریت

    برا یافتن دلایل وعلت ومعلول ها تماما خواست خداوندگار بوده است که

    درنهاد ومغز ودرون ادمی به ودیعه نهاده شده است

    تا انسا ن بکمک آن توانائی اینرا بیآبد که خودر را درعرصه ی زندگی

    پیشرفت داده به رشد معنوی ومغزی ودرنهایت مادی برسد

    شاید در نوشته های من تا بحال باین نکته پی برده باشید که مادیات برای من

    در درجه ی اخر اهمیت در زندگی وجود دارد ودرکل به هرآنچه فانی ست

    آنقدرها دل نمیبندم که از کف دادنش

    باعث اندوهم گردد واین درباب مادیات برای من بعنوان اقنونی محسوب

    میشود که بگفته بزرگان من انسان را ازروی کلفتی وسنگینی

    اندازه کیف پولش ارج نمیدهم

    بلکه به وسعت روح وسنگینی معنوی درون وعمق وهمچنین

    کلفتی طناب افکار وایمان و صداقت او ست که مرا

    جذب کسی کرده وتوجه مرا جلب نموده ویا دوستش میدارم ودرکل در

    طول زندگی خود همواره در میان انسانها بدنبال افرادی بوده ام

    که شناخت وخواندن وآشنا شدن باانها در زندگی خودم اثری مثبت از

    لحاظ احساسی وفکری وذهنی داشته باشد وبااینکه تعداد بیشماری دوست

    از انواع اخلاقیات تا انواع فرهنگ ها را میشناسم

    که با هریک نیز بگونه وبه روش خود او رفتار میکنم

    اما در انتخاب دوست صمیمی همواره ضوابطی را برای خود دارم که چنانچه

    با قانون من جور نیاید دیگر تمایلی بادامه دوستی بشکل صمیمت را

    نخواهم داشت وشاید در حاشیه اورا بعنوان دوستی برای خود حفظ کنم

    اما پایه های دوستی خود را بااو هیچوقت عمیق تر نخواهم کرد خصوص اگر احساس کنم که دنیای او بیش از اندازه با دنیای من متفاوت است

    حال اینکه در زندگی انسان نیز هم بمانند طبیعت و

    رازهای افرینش و هستی بسیار رازها نهفته است که آدمی لزومی

    در تکرار آن برای دیگری نمی بیند ومعمولا علت آن این است که برخلاف اسرار زمین وزمان که باز گشائی آن برای هر انسانی سرشار

    ازهیجان وهمراه با شوروشوق وشعف است

    در رازهای آدمی معمولا اندوه وغمی نهفته است که همین باعث گردیده است

    که آن را اسرار خود یا راز خویش کرده از بازگوئی آن در بین مردم خودداری کند

    ودرعین حال از دیر باز گفته اند راز تو اگر براستی راز است با دیگری مگو

    چرا که از زمانی که انرا بدیگری بازگفتی دیگر نامش راز نیست

    بلکه خیر برملا شده وآشکاریست که شخص شنونده راز تو هرکاری که

    بخواهد میتواند با آن بکند میتواند انرا با همگان در میان بگذارد

    میتواند بگوش صمیمی ترین دوست خود

    برساند واو نیز بدیگری وان دومی به سومی وسومی....

    وچون جاچیان قدیم اگرچه نه با شیپوری در میانه میدانی اعلام خبر و

    رازگشائی شما ومن بلکه با جمله ی: بتو میگویم به کسی نگو

    همین جمله در تکرار وتکرار وتکرار از شخصی به شخص دیگر

    رسیده واخر خواجه حافظ شیرازی هم نمیدانم چرا در مثل میگویند

    که تنها او خبر ندارد

    که او خود کاشف اسرار است وخودمان به سراغ او رفته تازه

    ازاو میخواهیم رازها را بگشاید

    درنتیجه آنوقت راز ما را هم تمام دنیا هم حافظ شیرازی پیش از برملا شدن

    هم خداوند پیش از بر لب آوردن میدانست ومیداند وشما نیز

    کلاهتان پس معرکه است که به کسی هرچند وهرچقدر در نگاه شکا بااعتبار اعتماد کردید

    وبااینکه میگویند هیچ رازی در پس پرده نمیماند وهیچگاه آفتاب در پشت ابر

    باقی نمانده سرانجام همه چیز روشن میشود

    اما بشیارند رازهائی که ادمی میداند وتا پای مرگ چه راز خود باشد

    چه راز دیگری بر لب نیآورده و آنرا آشکار نمیکند چراکه در کنار همه

    این ضرب المثلها وتمثیل ها این را نیز اموخته ایم که میگوید

    دروغ مصلحت آمیز بّه از راست فتنه انگیز

    واین هزاران معنائی دارد که بد نیست بان نیز بپردازیم

    گاه یک راز دردیست در درون فردی انقدر عمیق که باز گشودن آن

    وبرلب آوردن آن حتی برای دیگری بحدی رنج اور وتاثر انگیز است

    که شاید سالها طول بکشد تا کسی به کسی اعتماد کرده برای تسکین

    درون خود آنرا با دیگری بگوید

    درنتیجه هرآنچه پیش اید این راز باید در صندوقچه ی دل طرف شنونده

    برای ابد مانده وبااو نیز خاک شود شاید که برملا کردن آن هم باعث این گردد

    که شخص راز دارنده ,از سر اندوه وغم دق کرده واز شدت ناراحتی برملا شدن راز خود

    دچار بیماری یا حتی از شدت یا شاید آبروئی که از او رفته است

    دق کرده وبا مرگ او برملا کننده راز,عمری عذاب وجدانی برای خویش باقی بگذارد

    بااینکه بر ملا کردن آن انقدر به زندگی او صدمه وارد سازد که برای همیشه

    وابد ارامش هستی وبدن خود را از کف داده

    وبرای همیشه زندگی او ازهم بپاشد ویا حتی دشمنانی نیز پیدا کند

    ازاینرو ست که در هر شرایطی اگر رازی را میدانید که

    میدانید آشوب برانگیز یا بسیار غم انگیز ودرداور برای شخص بازگو کننده است

    در هر شرایط تلخی

    هم که قرار گفتید وهرنوع فشاری که برشما میاید همه را تحمل نموده از گویائی

    دوباره ی آن بپرهیزید

    چرا که ویران کردن زندگی وروح کسی انقدر گناه بزرگیست

    که اگر وجدان خود شما بر شما غلبه نکند دنیا وکائنات از آن

    نخواهد گذشت ومن معتقدم هرگز ازار انسانی به هر دلیل چه راز او باشد

    چه ازاری معنوی ومادی از دیدگاه خداوند هرگز بخشیدنی نیست که

    خداوند نیز با تمامی رحمت بااینکه در توبه را نیز بر دیگران

    همیشه گشوده میدارد

    اما چیزهائی هست که حتی خداوند با توبه شما نیز از شما رنجیده باقی

    بماند کمااینکه درتمامی دین ها وهمچنین در قرآن نیز

    دگر شده وایه های بسیاریست که میگوید :

    _* گناهکار ترین انسان , انسانیست که راز دیگری را برملا میسازد

    _* آنکس که با اشکار کردن رازی, زندگانی کسی را به اشوب میکشد

    در دیدگاه پروردگار مخوف ترین وگناهکار ترین کافر است

    _________________________________

    درد خودرا, راز خودرا با آب بگو با چاه بگو با دریا بگئ با کوه بگو به سنگ بگو اما

    به «انسان» مگو

    _________________________:


    « آب رونده (رود جاری)»


    بمن گفتا کـسی , در بـیقراری

    اگر دردی درون سینه داری

    مگو راز دل خود را به هرکس

    بگو تنها تو بر آن «آب جاری»

    !

    بخـنده گفـتمش : یارا ,کـجائی؟!

    به بیـداری , چنین صـحبت نمائی؟!

    تو پنداری که درمـانم, به «آب »است؟!

    دلی زین« ره », نبرده ره بـجائی


    بمـــن گفتا: بلی !« آب رونده»

    مکن بر پند ِمـن ,اینگونه خنده

    که پندم را اگر اجرا نمائی

    سبک گردد دلت همچون پرنده


    تو اکنون راز حرفم را ندانی

    چو توناپخته وخام و جوانی

    ولی چون عمر تو گیرد فزونی

    به حرفم میرسی روزس زمانی


    چنین گفت وشد از این دیده پنهان

    خزانی رفت وشد سوز زمستان

    زمانی رفت ونوروزی دگر شد

    ولی من همچنان سردر گریبان


    چنان شد این دل سرگشته بی تاب

    که افتادم من از ارامش وخواب

    چودر نزدم ندیدم همزبانی

    نگاهم ناگهان افتاد بر آب


    نشستم بر لب رودِ رونده

    بدرد سینه ای زار وکشنده

    بدوگفتم از اندوه دلِ خویش

    که چون ماری دوسر بودوگزنده


    بدو گفتم که بغض جانفزائی

    گشوده در دل ِ افسرده , جائی

    زغم « آهی» نیآید بر لب من

    ویا تک ناله ای , ازعم , صدائی!

    همی گفتم براو از سینه ی ریش


    حکایتهای رنج وغصه ی خویش

    بدوگفتم هر ان در سینه « میسوخت»

    که تا بینم , {ه اید عاقبت پیش!؟


    به زاری دیده ام بارید چون ابر

    تو گوئی بوده بر خاموشیم , جبر!

    دگر میلی به خاموشی ندیدم

    که بر جان آمدم از اینهمه صبر!


    لبم را بهر گفتن ها گشودم

    زبانم را دگر مالک نبودم

    لبم بردل دلم از فرط اندوه

    سخنها گفت ومن زاری نمودم


    نمیدیدم چو یک بیگانه آنجا

    نیآمد بر لبم از گفته پروا

    سخنها گفتم از دل با دلِ آب

    چو دانستم نگردد سینه رسوا


    نمیدانم چه سان روزم گذر کرد

    مرا تاریک وظلمت خبر کرد

    دل دنیا نشد غافل ز کارش

    لباس روشنی از تن بدر کرد


    اگرچه روز خود کزدم فراموش

    ولی این سینه شد آرام وخاموش

    ز ان سنگینی بار غم ودرد

    نمیدیدم نشان بر سینه ودوش


    نگه کردم به روز خود ز آغاز

    « عیان شد بر دلم « معنای آن راز»

    که این آب روان این رود جاری

    نه تنها می کند هر عقده ای باز


    زاو بهتر نباشد راز داری

    نگوید حرف تو در هر دیاری

    نسازد نام تو رسوا بدنیا

    نگردد بر دلت مانند خاری


    که این آب روان «انسان» نباشد

    که از بهر دلت دشمن تراشد

    به رخ هردم نیآرد , گفته هایت

    که قلبت را به زخمی نو خراشد

    !

    ز سوی او همیشه در امانی

    که او بهتر بوّد از «یار جانی»

    ز یاران در دم قهر وجدائی

    تو نتوانی دمی ایمن بمانی!

    !!!

    ولی اب روان قلبت گشاید

    میان صحبتت هرگز نیآید

    گذارد سینه را خالی نمائی

    ترا اسوده از غم می نماید!



    *(چو آبی راز دار سینه ات گـشت)*

    *(چو گفتی حرف دل بشنید وبگذشت!!!)*

    *(نگویدحـف قلبت را دگربار)

    *(چو راهی شد به هر کوی و به هردشت!!!)


    نباشدهمچو «انسان » پست و بدخو!!!

    نـمی سازد ترا, شرمـنده در, رو!

    چو«انسان » ,«شادی » از « رنجت » ندارد

    * نباشد پشت سر ,نامرد و بد گوووو !!!!!! *

    * نباشد پشت سر ,نامرد و بد گوووو !!!!!! *


    فرزانه شیدا


    شنبه دیماه 1362

    ___________________________


    _* حضرت علی (ع) میفرمایند:


    آنچه را برو خود نمی پسندی بر دیگران مپسند



    همیشه درتمام زندگی درهرقدمی که بر میداریم

    می بایست این جمله را در خاطرخویش زنده بداریم و

    زیر لب انرا بر خود بخواینم وبخوانیم

    تا هرگز فراموش نکنیم که در هرزمانی , هر روزی در هر لحظه ای

    با هر اتفاقی در هر پیشامدی خوب وبد با هر انسانی

    همواره هرچه میگوئیم هرچه می کنیم هرچه انجام میدهیم

    آنگونه باشد که وقتی باخود فکر میکنیم:

    اگر همین که شد همینکه شنیدم همین که گفتم همنیکه دیدم

    باخود من میشد بخودمن گفته میشد بر سرمن می آمد

    چگونه احساسی داشتم

    اگر فقط درتمامی زندگی خود همه چیز را هم فراموش کنیم

    اما باین یک جمله اعتقاد داشته باشیم

    هرگز باعث آزار ودرد انسانی در زندگی خود نخواهیم بود هرگز انسان بدی

    نخواهیم بود هرگز خاطرهی بدی بر قلبی نخواهیم شد هرگز به بدی یاد نخواهیم شد

    که همین کافیست تا بعنوان یک انسان در قبال خلقت در عرج وارزش نهادن بر انسانیت

    انسانی خوب باشیم وعزیز در نزد خداوند

    در نتیجه هرآنچه در زندگی ما اتفاق بیافتد اگر باهمین باور همین اعتقاد

    به همه چیز بنگریم

    هرگز حتی معنای شکست را نیز نه بدانگونه که دیگران احساس خواهند کرد

    حس خواهیم پنمود در قلب من

    این جمله یعنی زیباترین عمیق ترین پرمعنا ترین باارزش ترین بهترین

    گویا ترین و انسانی ترین کلام وجمله ایست که میبایست آنرا طلا گرفته

    بر سرخانه ی دل ووخانه روح وخانه زمینی خویش بیآویزیم وشعی کنیم

    فقط همین باشم کسی که

    اگر چیزی را برخود نمیپسندد رضا نیست بر دیگری نیز آنرا دیده یا اعمال دارد

    سعادت چیزیست که وقتی احساس میکنی که قلبت را اسوده کنی از :

    1/ خشم های زمینی

    2/ اکینه های انسانی

    3/ حسادتهای بی معنای خام ازسر نادانی

    4/خشم گرفتن بر دشمنی های مردمان بی ارزش

    5/ انتقام گرفتن از ادمیانی که اگر ادمیت میدانستند آن نمیکردند که تو به فکر

    انتقام را درخود پرورش دهی

    6/سیاه کردن قلب خود بدست انسانهائی که حضور وجودشان در دنیا

    گوئی در نقاب شیطانی برای آمازیش تو بر زمین آمده اند

    تا قلب پاک ترا سیاه کرد وخوبی را ازدل تو با خشم .کینه

    .انتقام.اندوه.شکست .آزار الوده کرده وترانیز چون خود به پرتگاهی ببرند که

    جز سقوط نیست وهدف ناخشنود کردن تو از زندگیست چراکه خود از خویش ناخشنود از شادی دیگران در ازارند.

    7/ رهائی از دنیای فانی ومادی

    8/ بزرگ منشی درمقابل اسنانهای کوچکی که خویش را بزرگ میندارند

    9/ انسانیتی که در قبال انسان حیوان نمائی روا میداری که روزی سرانجام

    شرمنده اعمال خویش خواهد شد نه شاید نزد تو اما در نزد خود وخداوندودنیا

    10/رهائی...رهائی ...رهائی از جسم فانی بدانگونه که جسم تنها کالبد زمینی

    تو باشد وروح توزندگی کننده دنیای تو

    آنگاه دنیا از آن تنها توست ومتعلق بتووبه ایمان وخداوند تو

    گفتم هرانچه را فکر میکردم باید گفت وگویائیش را وظیفه ای بر خویش میدانستم

    اینکه تو چگونه را دریابی چگونه آنرا بپذیری چگونه آنرا قبول کنی

    باتو.!


    ((هر چه بلند پروازتر باشیم به رازهای کمتری بر می خوریم . ارد بزرگ))

    ((با آدمهایی که همیشه از شما می خواهند حرفاهایشان را به این و آن نگویید کمتر گفتگو کنید . ارد بزرگ))

    ((هر حرفی راز نیست ، اگر سخنی را راز می دانید آن را به کسی نگویید و اگر گفتید دیگر نگویید این را به کسی نگو ! چرا که خود شما توان نگهداری آن را نداشته اید چه برسد به شنونده سخن شما . ارد بزرگ))

    ((همسران ، اگر رازهای زندگی خویش را بیرون نبرند خیلی کمتر به غم جدایی گرفتار آیند . ارد بزرگ))


    پایان فرگرد راز

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


    به قلم فرزانه شیدا

    20.11.2009 اسلو /نروژ

    جمعه 29 آبان ماه سال 1388

    Farzaneh Sheida ـ F. Sh - fsheida


    ای دل تو به اسرار ومعما نرسی

    در نکته ی زیرکان دنیا نرسی

    اینجا به مّی لعل« بهشتی» می ساز

    کآنجا که « بهشت» است رسی یا نرسی

    خیام

    منبع : بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *راز*
    http://greatorod.forumotion.ca/forum-f11/topic-t3-10.htm#28


    بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ریشه ها*



    - فرگرد ریشه ها


    ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

    اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)


    در سرنوشت وزندگینامه ی هر انسانی همانگونه که قد واندازه ی او رشد می یابد اندیشه وفکر او نیز رشد وتوسعه یافته وبتدریج تکمیل تر میگردد وآنچه در طی سول عمر او اتفاق میافتد تماما

    بر اساس این خواهد بود که این راه را چگونه وبا کدامین اندیشه ای

    طی کرده است وریشه های فکر او به کدامین سو بیشتر سوق یا عمق پیدا کرده است وبر چه بیشتر در زندگی خود دقیق گشته است ودل مشغولی ها وافکاری که اورا در این راه زند گی همراه وهمقدم خواهد بود همراه باتمامی آنچه از سنت ها قوانین خانواده وزندگی ودانش تجربی وعملی می آموزد هریک به نسبت خودعنوان کننده فردی ست با دانستهای عمر هرچند ساله ی خود .در عین حال در طی دوران بودن, گاه بناگاه انسانی از حالت سادگی و شاید حتی بی توجهی و بی خبری با تلنگری بدنیا عمق ها ودقیق نگریستن هاسوق داده شود معمولا اگر دقت کرده باشید انسانهائی که به سهولت وبادارائی ومیراث بدنیا می ایند کمتر میتوان در میان آنان انسانهائی عمیق وریز نگر ودقیقی پیدا کرد که به ماهیت زندگی وچگونگی آن وپیدایش وخلقت وطبیعت وماورای طبیعی وامثال اینها... خود را مشغول کندواگرچه در بین همه چیز وهمه کس استثنا نیز موجود است
    اما بچه ای تاجر وسرمایه دار وکسانی که در پول غوطه ورند
    و هرگز معنای کار سخت یا زندگی با مشغت را نجربه نمیگنند
    کمتر شما انسان کتاب خوانی را خواهید دید که وقت خود را به نشستن
    در حتی زیباترین آلاچیق حیاط پارک مانند خانه ی خود برای خواندن کتاب حافظ وشمس ومولانا
    یا خواندن شعری از کتب حتی خارجی شده برای خودی نشان دادن
    یا کتابهای فلسفه ومنطق صرف کند.
    ونهایت آنچه که او شاید با تمام دقت آنرا بیآموزد بازاری بودن وبیشتر
    چتکه انداختن وبیشتر پولدار شدن است که این مطلب نیز باز
    برمیگردد باینکه پدر او چگونه چیزی را بیشتر ازاو متوقع بوده باشد که معمولا از انجا که ثروتمندان بدنبال وارث درست و حسابی هستند و شاید انقدر به اینکه پروفسور واستاد فلان علم شد ن فرزندان خود کاری نداشته باشند اما بی شک مداوم باو یاداور خواهند بود که وارث بعدی شما هستید ومی بایست صلاحیت حفظ این دارائی را میز بدست بیاوری وزاانجا که معمولا این افراد ور دل باباجان پولدار در کارخانه وتجارت خانه وسازمانها
    دست راست یا دست چپ او یا بلالاخره یک کاره ای در سیستم کاری او هستند دیگر چندان لزومی به گرفتن مدرک دانشگاهی نیست که همه آنچه را در حرفه ی پدری می بایست بیآموزد به شکل عملی وتجربی یاد خواهد گرفت ومدیریت وریاست تنها چیزی ست که معمولا فرزندان دارا بدنبال آن هستند وبه انها نیز داده میشود که از پرستیژ خانوادگی خدا ی ناکرده کم نشود ومعمولا چه صلاحیت آنرا داشته باشد یا نه بتدریج آنقدر یاد میگیرد کهدردنیای مادی خود چون پدر بیآموزدو بداند که پول یعنی همه چیز ومنسب ومقام یعنی شخصیت وبزرگی حتی اگر چنین شخصیتی شکل هم نگرفته باشد وجائی برای آموزش جز در کنار پدر وجود نداشته باشد البته حمل براین نشود که خصومتی با مردمان دارا درمیان است که اینگونه نست وتنها تجربه ها ثابت کرده است کمتر افراد متمول بدرس وساختن شخصیت درونگرا و اهل فلسفه تبدیل شده اند وآنان که رنج دنیا دیده اند عمق دنیا را نیزبه کرات مشاهده کرده ویا برآن دقت داشته اند.


    اگرچه دراروپا معمولا دوجور « دانش کسب شده » موجود است

    دانش عملی وتجربی که به میزان سالهای تجربه

    وانجام دادن آن رشته ئ وحرفه کسب میشود وحتی باز باتمامی تجربیات

    این رخ میدهد که دانایان عالم نیز بنوعی سردرگم بعضی مسائل باشند که این

    سردرگمی نیز خود

    پایه تجربه دیگری برای آنان خواهد بود لذا باید جوانان را نیز بااین تجریه ها

    آشنا کنیم واین موقعیت را بدانها بدهیم که در زندگی را خود را بگونه ای که خودعلاقمندند

    پیدا نموده وما در کنار ایشان موظیفم شاهد وناظر انتخابات ایشان باشیم

    ودرجائی که مطمئن هستیم که راه به سوی خرابات میبرد نهیبی زده اورا بخود بیآوریم

    ____________________

    اجرام که ساکنان این ایوانند

    اسباب تَرَّدُد خردمندانند

    هان تا سررشته ی خرد گم نکنی

    کانان که مُدبرند سَرگردانند *

    خیام*

    _____________________


    ودانش دانشگاهی وعلمی که به نسبت میران تحصیلات در دوره های

    مختلف تحصیلی بدست آمده مدرکی را نیز دارا میشود ولازم بذکر است

    که کسی که بعنوان مثال در بخش مهندسی بعنوان تکنیسن ونه مهندس

    مشغول بکار میشود ،با گذر ده سال کار در آن محدوده ی کاری میتواند

    تجارب مهندسی را بشکل عملی وانجام آن وتجربه کاری اموخته باشد

    در نتیجه امکان اینکه تصحیلاتی را درپایه ی حقوقی او براو قائل شوند بسیار است

    اما در عین حال مدرک معمولا گواه قطعی وسند اصلی دانش محسوب شده

    دیگر نیازی به اثبات آن از سوی شخص وجود ندارد بخصوص که

    در اروپا 99 درصد کارها از طریق نامه پراکنی واینترنت انجام شده

    وکمتر شخص با کسی روبرومیشودکه لازم باشد خود را باو ثابت کند

    وتعداد اوراق ومدارکی که از دانش خود در طی سالها

    جمع میکند نماینده ی خود اوست برای مثال وقتی جوانی دوره دبیرستان را

    با گرفتن دپیلمی طی کرد میتواند چون همه جا کار کرده یا بدانشگاه برود

    تفاوت دراین است که تا پیش از زمان گرفتن دیپلم انقدر در دوره های

    مدرسه ودر تعطیلات تابستانی باینکار وانکار مشغول میشود که

    در پایان هردوره سه ماه شش ماهه ای

    برگه آنرا نیز دریافت میکند در نتیجه انسان 30 ساله در اروپا تعداد زیادی

    برگه کار ی وتحصیلی واموزشی ومعرفی نامه را درطی دوره زندگی خود

    جمع میکند , چراکه از ریشه قانون براین اساس واقع شده است که

    هرکسی تا پایات 18 سالگی باید قادر باشد بروی پای خود بیاستد

    در فرگرد ها ی پیشین نیزگفتیم

    درنتیجه نمونه کارهائی برای نوجوانان در طی دوران راهنمائی ودبیرستانی

    درتحصیل وبرنامه ی تحصیلی او قرار میگیرد که به نسبت علاقمندی

    اوبه آن در طی دورانی از مدرسه که هفته کار نامیده میشود میپردازد.

    درکنار آن یکسری کارهائی متعلق به نوجوان وجوان

    وجود دارد که او میتواند در ساعات فراقت خود یا در تعطیلی تابستانی

    بآن پرداخته

    ومبلغی نیز پول برای خود بدست اورده مابقی تعطیلات را با ان به سفر رفته یا انچه

    را دوست دارد از جیب خود فراهم کند نمونه اینکارها زمستان وتابستان

    پخش روزنامه است که از سن 13 سالگی

    میتواند از اداره کار اینکاررا گرفته هر روز یا هر تابستان بمدت دلخواه

    روزانه روزنامه ها وتبلیغات کارخانجات وتولیدی ها را که تعدادی

    «آبونمت » دارندیا همان آبونمان ماهانه که بابتش ماهانه ویا سالانه

    برای خریدان مجله وروزنامه پئل پرداخت میکنند تعدادی از روزنامه های صبح

    وعصر مجانی وتعدادی هم « بُروُشورها» یا همان جزوه های تبلیغاتی

    یا حتی اموزشی ست

    را به خانه ها وپشت در خانه ها بگذارد واز آنجا که پخش این روزنامه ومجلات ...

    می بایست به طریقی انجام گیرد از هرکس درهر سنینی

    استقبال میشود که اینکار را انجام داده وبایت ان حقوق دریافت کند

    وامکانات لازمه ازجمله تنوعی گاری اهنی یا ساک مخصوص که چره داشته باشد

    وبرزندت وضد اب باشد اضافه بارانی و هرانچه شخص پیاده برای رفتن به یک شهرک برای پخش روزنامهها نیاز دارد را برای او فراهم میکند

    وشهرک مورد نظر کلید ورودی آپارتماتنها را تا داخل راهروتا

    جلو در هر سویت ویا آپارتمان را نیز باو میدهد که بدون

    مزاحمت برای اهالی خانه بداخل رفته روزنامه را در برف وباران

    حتی باوجود پلاستیکی که بروی ان برای حفاظت گذاشته

    میشود نهاده وبازگردد واینکار بیشتر ازاین جهت است که

    پخش روزنامه در دوساعت مخصوص در روز انجام میشود

    از 5 صبح تا ساعت 7واز 4 بعدازظهر تا معمولا 6

    که درفاصله این دوساعت

    هر کسی تعداد خانه هائی باو داده شده است که میتواند بموقع روزنامه مذکور

    را به خواننده ی آن برساند

    هدف از گفتن اینهمه تفضیل این بود که ریشه ها در همه چیز موثر است

    زمانی که شما از کودکی در خانه ومدرسه به فرزندان خود ومملکت خود بیاموزید که مسئولیتی را باید طی زمانی خاص انجام دهد مسئولیتی که سوای درس ومدرسه و

    وظیفه ی روزمره اوست

    ودرقبال آن باو یاد بدهید که انجام هرکار شرافتمندانه ای دستمزد دارد

    این فرزند از همان زمانها وسنین کم می آموزد که چگونه سر ساعت

    بکارهائی که انجام آنرا بعهده گرفته بپردازد ودرکمپ های سفری مدرسه و

    کلاسهای روزانه اشپزی ونجاری وبرق

    پیش از 18 سالگی او هرانچه لازمه ی زندگی اولیه اوست میداند وهمیشه برای جوان هیچکاری نباشد بالاخره کارهای سبکی پیدا میشود

    که اگر او به ان تن دهد که معمولا کسی نیز انرا عیب نمیداند ,

    برای خود حتی سالیانه پس اندازی نیز کنار گذاشته است

    وبدین ترتیب هم تولید کار شده هم کار انجام شده هم مسئولیتی را اموخته اند

    هم تشویقی را داشته وچیزی یادگرفته وهم بابت زحمت آن باز پرداختی نیز داشته اند!

    که باعث ذوق وتشویق او برای کاری بودن ومسولیت پذیر بودن است

    واین ساده ترین کار بود که درکنار آن مکانیکی کار در پشت صندوق

    سوپرمارکت وفروشگاهها و کار در ساندویچ فروشیها وبسیاری کارهای ساده دیگر ....

    نیز موجود است که نوجوان وجوان وحتی سن های بالاتر

    بدون هیچ خجالتی آن را انجام داده واز اینکه کار کرده درامدی داشته باشند

    از ان خوشحال وسرافرازند تااینکه بیکار بوده وازحقوق بیکاری برخوردار شوند

    با انشائی ای که در طی مدت بودنم با مردمان بسیاری که در محیط کار وتحصیل وسفرهایم داشته ام اینرا نیز دریافته ام که

    مردمان دراروپا انسانهاوی بسیار فعال وکاردوست هستند

    چرا که میدانند که عمر کفاف این را نمیدهد که درفقر به سر برده ودر انتظار روزهای بهتر

    تنها چشم براه این باشند که روزی نوبت این نیز خواهد رسید که کار مناسبی

    برای خود بیابند وازهرچه هست امروز استفاده کرده در کنار آن

    دنبال موقعیت بهتر تقاضاهای بهتری برای کار را ارسال میکنند اما هرگز به بیکاری تن در نمیدهند وحتی گاه پس از بازنشستگی نیز

    برای بیکار نبودن وکسل نشدن افتخاری به کار خود بازگشته وکار میکنند

    ودر زمان کار نیز بسیار مسئول وکاری بوده وکار محوله برخود را

    با دقت تمام وبا جدیت انجام میدهند ومعتقدند که یا کار نکن یا

    زمانی که مسوئلیتی بعهده گرفتی آنرا به نحو احسن انجام بده

    *****

    بادپا باید رفت!!!

    _____________________:

    وقتی میکنی درست انجام بده


    طعنه باد نهیبم زد ورفت

    وبه گوش دل گفت: ماهمه رهگذریم

    ودلم باز به آهستگی وآرامی

    تا دم کوچه دلتنگی رفت

    روزگاری که گذشت

    خاطر رفتن و رفتن ها بود

    لیک تا مرز رسیدن بر خویش

    همچنان راهی بود...

    همچنان کوچه وپس کوچه ی بسیاری داشت...

    ورسیدن به سرا منزل عشق

    در پس اینهمه رفتن ها نیز

    باز ناپیدا بود... باز هم راهی بود!

    ودلم راهوسی خوش میکرد

    که به همپائی باد

    ره صدساله به یکشب ... یکروز

    باد پا ...شیدا دل ...

    طی کنم با همه ی قدرت خویش!

    عمر بس کوتّه و ما در گذریم

    بادپا باید رفت

    تا سرامنزل عشق...تا رسیدن به بهار

    تا شکوفائی دل...

    بادپا باید رفت!!!

    بادپا باید رفت!!!شنبه 21 اردیبهشت 1387

    فـــرزانه شــــیدا

    _______________________


    از این رو ست که هیچکسی هم تعجب نمیکند اگر خانومی

    خوش تیپ با سروضعی شیک و خانومانه از در وارد شده بدون بخش خصوصی

    سوپر مارکتی رفته لحظه ای بعد با لباس سفید مخصوص وکالسکه ی چرخدار

    مخصوصی شستشو که پراز سطل ومایه تمیز کننده مختلف و«تی» وپارچه های مخصوص

    پاک کردن گردوخاک وچند مدل جاروی کوتاه وبلنداویران بر سبد ها

    با ناخنهای لاک زده ,دستکش پلاستکی بروی دست, بیرون بیاید وبخواهد

    درست همانجا درهمان راهروئی فروشگاهی که ایستاده اید را« تی » بکشد

    وبسیار شنیده ام که در ایران میگویند : ای بابا طرف زندگی خود را گذاشته

    رفته آنور آب زمین شوری میکند

    که برخلاف تصور همه آ نچه که می بایست عیب باشد این است که

    راست راست بیکار راه برود ومحتاج دیگری باشدوبنالد که

    امکانات نیست ,کار پیدا نمیشود و.دست نزد صغیر کبیر

    دراز کرده یا نه در فقر سر کند

    وبقول به سیلی صورت سرخ کند اما عار داشته باشد کار کند وکار ی که میکند

    خالی از منسب ونام واسم باشد واین بیشتر از هرچیز نیز به ریشه های فکری ما باز میگردد

    که ما نداشتن وبیکار بودن را بهتر میپذیریم تا کار کردن وکاری ساده ونان آور را

    انجام دادن که شاید اگر نامی ندارد گناه کبیره که نیست هیچ

    میبایست هرکه به شرافت زحمت میکشد سر بلند داشته بگوید بیکار نیستم

    راست راست راه نمیروم همسر وفرزندم را گشنه نگاه نمیدارم

    دست جلوی پدر ومادرم دراز نمیکنم .اینها همه فقر فرهنگی ماست که نمیدانیم

    ریشه های بسیاری از اعمال در جوامع دیگر چیست

    وعلت ومعلول آنرا نیز پی نمیگیریم که بدانیم برای چه جوان 18 ساله ی اروپائی

    میتواند بروی پای خود بیاستد جوان 25 ساله ی ما هنوز نمیتواند یک تخم مرغ

    برای خود نیمرو کند وهرگز به لطف مادر طفلکی

    وبقول معروف آچار فرانسه ی همه کاره

    بلد نیست بلوز خود را اتو کند وباید مادر وخواهر اورا ضبط وربط کنند

    وهنوز نمیداند که مادر وخواهر نیز حرمتی دارند وکلفت او محسوب نمیشوند

    این ریشه های فکری را او ازخود نیاموخته است

    این چیزی ست که ما باو اموخته ایم وقتی پدر رسید .ودویدم چای جلوی ائ گذاشتیم

    وصورت شست حوله بدستش دادیم و

    اوهم گفت به مرد خانه به پسر خانه باید رسید وبا ضرب المثلهائی چون

    اگر مردی پیراهن بیرونش چروک بود یعنی زن خانواده زن شلخته ای ست که

    باو نمیرسد وبا ریشه ی فکر دیگری که مگر مرد وپسر کارخانه میکند

    که من بیایم حوله خودم را از روی بندی که زن یا مادر

    بروی آن پهن کرده بردارم بمن چای بدهید صبحانه ام را بچینید

    حوله ام را بدستم بدهید خودتان هم بمن چه چقدر کار کرده اید منهم بیرون کار

    کرده ام خسته ام البته خسته بودن گناه نیست بی شک شما خسته اید

    چون روزی را حتی اگر بیرون خیابان

    راست راست هم انسان راه برود خسته میشود چه برسد باینکه کاری

    ومشغله وزحمتی نیز داشته باشید


    * نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)


    در صورتی که چنین درخواستی نیز در جامعه اروپا

    درست نیست چراکه زن ودختر همانقدر درخانه مسئولیت دادن

    وهمانقدر زمان از کف میدهند وخسته میشوند که مرد وپسر در بیرون شده اند

    واین خانه مرتب غذای اماده لباس تا شده

    همه وهمه نه چراغ جاودوئی درکار بود وغلامی درآن ودختر شاه پریانی

    بداد مادر ودختر خانه رسید

    نه از درغیب ایه ای نازل شد که کارها را روبراه کرده وبگوید مادر

    اکنون توهم کمی استراحت کن حق تو نیز این است یکنفر بر ای تو چای بیاورد

    یکنفر حوله بدست توبدهد این ما هستیم که فرزند را خراب میکنیم درنهایت بدون چشیدن

    کمترین سهمی از رندگی درقالب پدر .مادر.پسر .دختر

    پاکباخته وزندگی باخته به اخر میرسیم ونمیدانیم چرا امدیم چرا رفتیم هدف چه بود ؟؟!!

    ____________________


    از آمدنم نبود گردون را سود

    از رفتن من جلال وجاهش نَفُزُود

    وز هیچکس نیز دو گوشن نشنوُد

    کاین آمدن ورفتننم از بهر چه بود!!!

    * خیام

    ____________________

    تا زمانی که به جائی نرسیده ایم چگونه بگوئیم چگونه میتوانیم بگوئیم کسی

    بودم یا کسی هستم یا کسی خواهم شد که چنانچه دیر شده باشد هرگز نیز

    کسی نخواهیم بود که دنیا از آمدن ورفتنش نیز سودی را برده باشد

    ویاحداقل خودما برای خود سودی ازاین آمدن ورفتن کرده باشیم

    ___________________________


    از رنج کشیدن آدمی حُّر گردد

    قطره چو کِشد ,حبس ِصدف ,دُر گردد

    گر مال نماند, سر بمآناد به جای

    پیمانه چو شد تهی ,دگر, پُر گردد *

    خیام

    (حُرّ =آزاده)

    ______________________


    بسیاری ریشه هاست در فرهنگ ما که میبایست براستی ریشه کن شود

    ومن ازاین فرصت دراین کتاب استفاده میکنم تا بگویم اشکال کار ما کجاست

    که فرزند ما تترجیح میدهد ور دل ما بنشیند از جیب ما بخورد یا حتی شما باو بامنت

    پولی بدهید اما خدای نرده فامیل نفهمد سر چهاراه که کیوسک روزنامه

    فروشیست پسر ودختر من نشسته روزنامه سیگار ودرکنارش سوسیس داغ

    وساندویچ سرد ونوشاب هم میفروشد

    براستی چه ایرادی دارد بچه من بداند خرج یعنی چه؟ و کارکردن آسان نیست؟

    وهرکاری زحمت خودش را دارد وهرپولی که از زحمت بدست میاورد

    برایش ارزشمند باشد ویاد بگیرد پول ارزش دارد

    .پدر ومادر هم برایشان ساده نیست نان سفره را تهیه کنند وتونیز میتوانی

    اگر درحد کمک خرج کردن درامد نداری درحد خود برای

    راحتی خود برای اینکه در جیب خود

    پولی داشته باشی توهم هرکار خوب وساده ای که بدست میاوری انجام دهی

    لااقل اگر جمعه با

    دوستانت خواستی به سینما رفته یا ساندویچی بخوری شرمنده نشوی که ته جیبت خالی ست یااگر به پدر بگوئی ممکن است غر بزند یا نه اصلا ندارد

    که بدهد واوهم شرمنده تو میشود وچه کسی میبایست اینگونه

    افکار را درجامعه ی ما ریشه کن کند از کجا میبایست شروع کرد_؟

    که بنظرمن هم خانه هم مدرسه هم دولت چنانچه دست بدست هم داده

    مستوانند اینگونه امکانات را نیز فراهم کنند؟

    ((وارون بر رشد و شکوه دانش آدمی ، ریشه ادب و منش آدمها ، از دوران دیرین تا کنون بسیار اندک دگرگون شده است . ادب تازیان ، مردم افرنگ و یا خاور نشینان کمترین دگرگونی را در خود داشته است . آنچه دگرگون شده دانش و خرد است . اما ریشه همان دردهای دیرین خویش را بر پشت دارد . ارد بزرگ))

    بچه های ما نیز ازاینهمه وابستگی رهائی یافته زودتر قدرت ایستادن بروی

    پا وساختن زندگی مجرد ویا متاهلی فردا ی خود را میآموزند

    _______________________


    افسوس که نامه ی جوانی طی شد

    وان تازه بهار زندگانی طی شد

    آن مرُغ طرب که نام او بود شباب

    فریاد! ندانم که کِی آمد کَی شد * خیام

    (شباب = جوانی , کی امد کی شد چه موقع امد وچه زمانی تمام شد)

    ((پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . ارد بزرگ))


    واز سر همین تفکرات وفرهنگها واندیشه های نابجاست که ما سالها وقرنها را پشت سر گذاشته ایم هنوز که هنوزه پسرودخترمان تا ازدواج نکرده تا 40/گاهی 45 شایدهم برای همیشه درخانه مادری بدون هیچ شرمی میماند بی اینکه از هردو سوبدانند چه والدین چه فرزند که این شرم آورترین کاریست که میتوان کرد نه والدین حق دارند اورا اینگونه وابسته بار بیاورند که نتواند مجزا زندگی کند نه او حق دارد دست وپا در خانه مادری دراز کند و به بهانه کار نیست دانشگاهم تمام نشده.... دانشگاه قبول نشده ام ....
    همچنان نان خور خانواده ای باشد که برای آن خانواده هم هر چیزی
    زمان ومرزی دارد ودوره ای .وقت آن است که فرزند ما نیز ریشه های خود راقوی کرده یاد بگیرد زیستن ا در بیراهه راههائی که هرکدام بسوی میرود وتا امتحان نکنید تا بردانش خود افزون نکند تا بر تجربه نیافزاید خطر رفتن به بیراهه را بیشتر باید ترسیدومراقب بود

    ((آدمها میوه های درختانی هستند که ریشه ای از دیرینه دارند . ارد بزرگ))

    پدر ومادری که جوان 18 سال ببالا دارند بحد سن او جور او را چون وظیفه ای برحق که براستی هم جز وظیفه نیست بردوش کشیده انداما همین پدر ومادر امروز جوان دیروز نیستند که استارت زندگی زناشوئی رابا چند فرزند در دوره خود زده باشند وامروز انان نیز باید استراحتی وفراغتی داشته باشند که بزرگ کردذن کودکان تا مرحله جوانی هر روز مشکل خود رادارد ومشکل فرزند نیز همراه با سن او بااو بزرگ میشود

    اگر شلوار دیرز او همش اندازه دست مادر یا پدر بود الان شلوارش

    اندازه تمام قد مادر یا شاید حتی پدر باشدوبه نسبت همین کشیده شدن ورشد اندام

    قیمت ها نیز کشیده شده وسنگین تر شده اند

    وحالانیکه دیروز مادر وپدر هرچه میخریدند کودک میپوشید امروز جوان است

    ونوجوان وپراز عشق وشور خوب پوشیدن درست پوشیدن

    وبر اقتضای سن درچشم بودن وکسی بودن درنتیجه شلوار او

    دیگرجز اجناسی نیست که از لاله راز وبازار ته میدان امام حسین

    بشود خرید( شلواری با مارک « نایک » میخواهدو مارک« دیزل»)

    بلوزی از بازار صفویه میخواهد وکفشی از دل ولی عصر بالا

    حتی ولی عصر پایئن هم برای او دیگر دمده شده است

    مگر اینکه اقلام وجنسهایش حتما مارک فلان وبعمان باشد

    حقیقتی ست باور کنیم نه این درست است که نوجوان وجوان پرتوقع بر

    اساس دوره سنی ما لخت بگردد یا بد بگردد نه حق است که ور دل ما بنشیند

    واجازه نداشته باشد زندگی را مسئولیت را با کارهای ساده حداقل تجربه کند


    ((آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند . ارد بزرگ))

    وریشه ای در زندگی خود برای خود ثابت کند که اگر فردا خدای نخواسته

    ما طوری شدیم درمانده نماند که حال من چه کنم منکه کاری بلد نیستم

    خودخواه نباشیم نه بعنوان والدین نه بعنوان فرزندخودخواه نباشیم

    پرتوقع نباشیم ودرقبال آنچا از زندگی خود ودیگران میخواهیم خود نیز

    قدمی برداریم وهمیشه منتظر قضا وقدر نباشیم که بالاخره

    آن شتر شانسی که میگوید پشت در هرخانه ای می نشیند

    پشت درخانه ما هم می آید از این خبر ها نیست شانس در دست توست

    یا بدنبالش رفته وراه افتاده وسعی کن آنرا هرچه زودتر بدست بیاوری

    واز امکانات هرچه هست بهترین بهره را ببری یا انقدر منتظر شتر بمان

    تا دریابی شتر ی درکار نبود چون بنشینی ودرانتظار آمدنش بمانی وعمر رفت

    وهیچ بجا نماند که باان دلخوش کنی

    ____________________


    افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد

    وز دست اجل بسی جگرها خون شد

    کس نآمد از آن جهان که پرسم وی را

    کاحوال مسافرانِ دنیا چوُن شد *خیام

    ___________________

    دوره دوره شهری واتومبیل است ورود شترها به

    حتی تهران بخاطر کودک خیابانی که به شهر میدهند ممنوع است


    منتظر شتر نباشید که شانس شما را بیاورد

    چراکه اواگر خودش شانس داشت شتر نمیشد !!! آدم میشد!!!


    پس به بیهوده خود را دلگرم نکنید ریشه شما از زمانی پخواهد گرفت که به دنیا امدیده ایم

    اما زمانی به عمق رسیده وسفت کردیده ومحکم میشد که پایش را بحد کافی کود

    همان شتر را بدهید تا پا گرفته وریشه ای محکم شود.


    ((ریشه آدم های سست بنیاد همانند درختان ریشه در مرداب ، لرزان است . ارد بزرگ))

    واین میسر نیست گر با تجربه , تجربه وبازهم تجربه چرا که انسان نیز خود بالاینده ای ست که رشد اندام فکری او نیز نیاز به

    کود فراوان دانش دارد:

    *قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید.

    اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)

    با آموزش وعلم خود با یادگیری وتجریبه با رفتن بسوی راههائی که همگان شاید

    از آن یا شرم یا بیم دارند .چون تنها وقتی پیروز میشوی که جرات کنی

    ریسکهائی را در زندگی انجام دهی چراکه:

    * شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)

    __________________

    وما نیز باید بیآموزیم تنها راه مقابله با سختی ومشقات زندگی تلاش ماست

    ودرخواست خود ما از زندگی که براستی چه چیزی را از بودن خود د ر دنیای خود طلب میکنیم

    و باید بدانیم بدنبال چه چیزی روزبه شب رسانده

    وبرگهای عمر خود وزندگی را ورق میزنیم

    ___________________________

    فــلک جانم!!!

    فــلک !! ای آنکه ســرتا پا ز رازی

    به چـه چـیز خودت اینـگونه نـازی؟!

    چــرا با این ؛؛ نقاب زنــدگانی؛؛

    گـرفتی جـان ؛انــسان ؛را ببـازی؟!!

    بدلها مـرگ را اهــدا نمــائی

    هـزاران ســــینه را درغــم گُدازی!!!

    فـــلک ! ای قــاتـل جـان های مــردم

    بـرای کُشـتـنت، داری جـــوازی؟!!

    تـو آنکــس را که میـخواهد بمـیرد

    زمــرگــش دائـــما در احــــترازی!!!

    ولـی آنــرا را که دارد شـــوق بـودن

    نـدادی هــرگـزاینــسان امــتیازی!

    کٍـــشد هـرکـس تــنی افــتان وخــیزان

    به پیــچی، در خـمی ، شــیبی ، فرازی

    ونــامــش را گــذارد ؛؛ زنـدگانــی ؛؛

    چـه میـماند زآن ؟! جـز جـان ببـازی؟!!

    نمــی خـواهم خــدا در ســرنوشـتم

    ببــخشد بر دلــم عــمر درازی

    هـمین حـدهم بــسی مارا زیاد است

    نـدارم مـن به غـمهایــت نیــازی!!!

    خــدا شــاید که شـوخیــش گرفته

    که ایـن سـان آدمـی را داده بـازی!!!

    مرا مـهمان تو کـرده!!! چـه ظلمی!!!!

    تُووُ روی خـوش ُوُ مـهمان نوازی!!!!

    تو برســرکــش دلء ناســازگارم

    عـذابی،غـصه ای، سـوزی، گــدازی!!!

    ولـی با صد تاســف با تو گـویم

    که بایــد مــدتی بـا مــن بـسازی!!!

    فـلک جـانم !!! تــو خوابـش ببیــنی

    که بتـوانی مـرا افــسرده ســازی !!!

    عـزیزم پنـبه از گـوش ات ،بـرون کن

    که آهــستـه بـگویم با تــو رازی:

    بـرای راحــتی از شــّر شــیدا

    برو بنشــین بـــروی جـانمازی!!!

    دعـا کن روزو شــب برعــرش یزدان

    ز ؛ شـیدا ؛ قـلب خود آسـوده سازی

    وگرنه تا که هســتم درجـهانـت

    به پیـچ ؛؛جـاده ی تـند « هــرازی«

    زفـکرت جان من این را بُــرون کـــن

    که میرقصم به هرآهنگ و ســازی!!!!

    تاســـف میـخورم بر حـــال و روزت

    چـو باید مـدتی با مــن بـسازی!!! فــرزانـه شــیدا

    ۲/۱۱/۱۳۶۲ یکشنبه بهمن ماه

    _______________________

    این منو شما هستیم که با دیده وافکار ومنش واندیشه ی خود فلک را بیازی

    میتوانیم گرفت در جای آنکه همواره بازیچه ی دستان دنیا ئی باشیم که بدون اختیار ما

    بدون اشتباه ما براستی هیچ قدرتی ندارد جز در مرگ که آنرا چاره ای نیست اگر

    سر رسد ومی بایست آنرزمان کوله بار برچید ورفت

    بگذارید سربلند راهی آن دیار شویم لااقل در نزد خود ! هریک از ما میتوتانیم تغییر دهنده بزرگی درجهان باشیم کافیست از خود واز خانه ی خود شروع کرده به وسعت عمل برسیم


    جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)

    تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)

    پایان فرگرد ریشه ها

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

    به قلم فرزانه شیدا
    اسلو /نروژ

    Farzaneh Sheida

    F. Sh - F Sheida

    منبع : بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ریشه ها*
    http://greatorod.forumotion.ca/forum-f11/topic-t3-10.htm#27